جلوههاى جاودانه از زبان دوستان ، آشنايان ، فرزندان و شاگردان
شب زندهدارى
« . . . روزى با يكى از برادرانم در رابطه با حالات معنوى و شب زندهدارى پدرمان صحبت مىكرديم . از او پرسيدم : خاطرهاى در اين باره داريد ؟
گفت : او شبها هميشه مشغول راز و نياز با خداى خود بود و ستارههاى شب با گريههاى او آشناست ! در خانه ما دو اطاق تو در تو بود كه فقط يك درب بيرونى داشت . مادرم و تمامى بچهها در اين اطاق مىخوابيدند و اطاق ديگر مخصوص پدرمان بود . كه شبها در آنجا استراحت مىكرد . بسى از شبهاى طولانى كه صداى گريه و زارى از آن اطاق به گوش مىرسيد ولى هيچكس جرأت بيان را نداشت . و هميشه من در اين صدد بودم كه روزى به حقيقت آن دست يابم .
در يكى از شبها ، با صداى گريه ، از خواب بيدار شدم ، همه خوابيده و سكوت همه جا حاكم بود . تنها صداى شيونى بود كه از آن اطاق به گوش مىرسيد ، يواشكى به سوى اطاق به راه افتادم ، همين كه به درب اطاق نزديك شدم از سوراخ درب به درون اطاق نگاه كردم ، ديدم پدرم نشسته ، و با حالت خاص معنوى صورتش را با دستهايش پوشانده است و مشغول ذكر مىباشد و دعائى را به صورت مستمر و تكرار بيان مىكند .
با حالت اضطراب به بستر خود برگشتم و متوجه شدم مادرم بيدار شده و سراغ مرا مىگيرد ، همين كه مادرم را ديدم از چهرهام دانست كه به حقيقت امر دست يافتهام ، زود انگشتش را به دهان گذاشت و مرا به سكوت و آرامش دعوت كرد . » « 1 »
ضيق معيشت
« مرحوم قاضى رضوان الله عليه در نجف اشرف با وجود عائله سنگين ، چنان در ضيق معيشت زندگى مىنمود كه داستانهاى او براى ما ضرب المثل است . در خانه او غير از
هامش
( 1 ) - - از يادداشتهاى استاد سيد محمدحسن قاضى طباطبائى به نگارنده . .