لطيف و عميق و بدون آوردن اصطلاحات خاص فلسفى يا عرفانى ، القا مىكردند ، اگرچه بعدها اصطلاحات خاص از اين فرمايشات گرفته شده است .
شخصى باديهنشين نزد رسول خدا - صلىالله عليهوآله - آمد و عرض كرد : يا رسولالله علوم غريبه به من تعليم فرما . حضرت فرمود : در اساس علم چه كار كردى كه از علوم غريبه سئوال مىكنى ؟ عرض كرد : يا رسولالله اساس علم چيست ؟
حضرت فرمود : شناخت حق معرفت خدا . اعرابى عرض كرد : حق معرفت خدا چيست ؟ حضرت فرمود : او را بشناسى بدون داشتن مثل و شبيه و ضد و اين كه او واحد ، احد ، ظاهر ، باطن ، اول و آخر است ، شريك و نظيرى براى او نيست ، پس اين است حق شناخت او . « 1 »
از امام سجاد - عليه السلام - از توحيد سئوال شد ، حضرت فرمود : خداوند عز و جل مىدانست كه در آخرالزمان گروه ژرفانديش مىآيند پس سوره توحيد و شش آيهى اول سوره حديد را نازل كرد ، پس كسى كه غير از آن را قصد كنند و بگويد ، هلاك شده است . « 2 »
ائمه - عليهمالسلام - علاوه بر اين كه در بيانات خود ، بحثهايى از اثبات خداوند و يگانگى او و اثبات صفات كماليه و سلب صفات زائده و ناقصه دارند ، فرمايشات عميقى در وحدانيت مطلقهى الهى و اسما و صفاتش اظهار كردهاند . به گوشهاى از آنها براى حصول معرفت بيشتر و ارتباط آن با عرفان عملى اشاره مىشود .
هامش
( 1 ) - توحيد صدوق ، ص 284 ، روايت 5 .
( 2 ) - همان ، ص 283 ، روايت 2 .