3 - عقد انسان سفيه « 1 » اشكالى ندارد اگر در اجراى صيغه ، وكيلديگرى باشد ، يا با اجازه ولى ، براى خود عقد را اجرا كند .
4 - عقد انسان مجبور در اجراى صيغه براى ديگرى يا براى خود بدون اشكال است ، در صورتى كه پس از بر طرف شدن حالت اجبار به عقد ، اجازه دهدز
5 - مرد بودن ، در عاقد شرط نيست ، پس زن نيز مىتواند به وكالت از ديگرى صيغه عقد را جارى كند ، چنان كه جايز است براى خود نيز صيغه عقد بخواند .
6 - در زوج وزوجه تعيين به گونه اى كه هر يك از آن دو با اسم يا وصف يا اشاره از ديگران جدا گردند شرط مى باشد . پس اگر طرف ايجاب بگويد : « زَوَّجتُك احدى بناتى » ، يعنى : تو را به عقد يكى از دخترانم درمى آورم . يا بگويد : « زَوَّجتُ بنتى احد ابنيك » ، يعنى : دخترم را به عقد يكى از پسران تو درمى آورم ، يا يكى از آن دو ، يا اينكه هر يك از دو طرف « هنگام اجراى صيغه عقد » شخصى را معين كند غير از آن كه ديگرى تعيين نموده ، عقد صحيح نخواهد بود .
7 - در عقد نكاح ، شرط نيست هر يك از زن و مرد اوصاف تفصيلى طرف ديگر را بداند ، بنابراين پس از مشخص شدن فرد مورد نظر ، ندانستن اوصاف ثانوى او ، زيانى به عقد نمىرساند .
8 - در نكاح دائم يا موقت شرط كردن خيار فسخ « 2 » در خود عقد جايز نيست و اگر چنين شرطى شود ، اقوى بطلان عقد است ، اما شرط خيار در مهريه به گونهاى كه تزلزلى به خود عقد راه نيابد مانعى ندارد ، و در غير اين صورت يعنى اگر شرط فسخ در مهر ، اصل عقد را متزلزل سازد باطل مىباشد ، ولى « در صورت صحت شرط خيار » زمان آن بايد مشخص شود ، و اگر پيش از انقضاى مدت ، مهر فسخ شود چنان است كه عقد بدون ذكر مهريه بوده باشد ، ولذا به « مهر
هامش
( 1 ) - اين اصطلاح به انسانى اطلاق مىشود كه به سبب عدم خردورزى درتصرفات مالى وعدم درك مصلحت خويش حتى پس از رسيدن به سن بلوغ ، توانايى تصميمگيرى براى خود را ندارد . خداوند مىفرمايد « وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوالَكُم » واموالتان را در اختيار سفيهان قرار ندهيد . ( مترجم ) .
( 2 ) - خيار فسخ يعنى اينكه عاقد ، صحيح بودن خود عقد را معلق به تحقق يافتن شرطى بكند ، بطوريكه اگر آن شرط تحقق نيافت ، عقد فسخ شود .