براى مثال ولى نبايد كسى را كه تحت سرپرستى اوست به ازدواج كسى درآورد كه در او عيبى است ، خواه عيبى كه موجب فسخ مىشود يا خير ، چون در آن فساد نهفته است .
اما اختيار همسران با پايين ترين مهر براى پسر وبالاترين مهر براى دختر ، شرط نيست .
7 - اگر ولى « پدر وجد » مانع از ازدواج دختر باكره اى شود ، بطوريكه موجب ضرر وزيان او ، و يا حرجى براى اويا سبب فسادى در جامعه شود ، ولايت آن ولىّ ساقط مى گردد و دختر مىتواند خود رأساً و بدون اذن ولىّ اقدام به ازدواج كند ، و اگر دختر باكره غير رشيده باشد ولايت وسرپرستى او از آن حاكم شرع خواهد بود .
مسائل فرعى اولياى عقد
1 - براى زنى كه اختياردار خود مى باشد مستحب است كه در ازدواج از پدر وجدش اجازه بگيرد ، و اگر آنها نباشند برادرش را وكيل گيرد و اگر چندين برادر داشت در صورت يكسان بودن در امتيازات برادر بزرگتر را برگزيند و در غير اين صورت بر پايه موازين شرعى برادر با تقواتر وداناتر ودورانديش تر را برگزيند .
2 - وصى مىتواند مجنونى را كه تحت سرپرستى اوست و در حال جنون به سن بلوغ رسيده ونيازمند ازدواج باشد ، به ازدواج درآورد و بنابر احتياط اين امر پس از اذن حاكم شرع صورت پذيرد وشايسته است در اين امر مصلحت را در نظر گيرد ، چه مصلحت فرد باشد يا مصلحت جامعه .
3 - همين حكم بر كودك نيز منطبق است و احوط آن است كه « وصى » منتظر بلوغ او بماند ، مگر آن كه ضرورتى در ميان باشد كه پس از اذن حاكم ووجود مصلحت ، ديگر اشكالى در ميان نخواهد بود ، و در اين حالت وجود اشاره اى كلى در وصيت نامه كافى است ، اگر چه وصيت كننده به اين امر تصريح نكرده باشد . مثلًا كافى است در وصيت نامه آمده باشد كه وضع فرزندان اصلاح شود .