د - خطرى كه فرد به آن تهديد مىشود ، مىبايست با عملى كه بدان مجبور مىشود متناسب باشد تا اكراه مصداقيّت يابد . به عنوان نمونه : اگر كسى در صورت عدم فروش خانهاش به شكسته شدن شيشههاى اتومبيلش تهديد شود ، مجبور محسوب نمىشود ، زيرا هيچكس خانه خود را از ترس شكسته شدن شيشههاى اتومبيلش نمىفروشد .
امّا در صورت رخ دادن عكس اين فرض ؛ به عنوان نمونه اگر كسىدر صورت عدم فروش مثلًا خودكار خود به شكسته شدن شيشههاى اتومبيلش تهديد شود ، در نزد عرف مجبور محسوب مىشود .
همچنين به عنوان نمونه اگر كسى فرد ديگرى را تهديد كند كه اگر با دخترم ازدواج نكنى تو را به داشتن عقده هاى روانى متهم خواهم ساخت ، چون پذيرش چنين افترايى براى هر كس آسانتر از آن است كه با دخترى كه تمايل ندارد ازدواج كند ، قرار گرفتن در چنين تنگنايى اكراه تلقّى نمىشود .
4 - حقّ تصرّف
يكى از شروط آشكار قرارداد آن است كه طرف قرارداد از حقّ تصرّف در مورد قرارداد « همچون كالا وبها در خريد و فروش و اجاره » برخوردار باشد . چون هر قرارداد ، گونهاى تصرّف محسوب مىشود و هيچ قراردادى ، مگر از سوى كسى كه صلاحيّت تصرّف را داشته باشد ، منعقد نخواهد شد . مثلًا از سوى خودِ مالك ، و يا وكيل و يا ولى « پدر ، جد ، وصى جدّ و پدر و يا حاكم شرع » وى باشد ، پس انعقاد قرارداد از سوى كسانى غير از اين افراد و همچنين از سوى افرادى كه بسبب سَفَه و يا افلاس « 1 » و يا به اسباب ديگر محجور گشته و از انعقاد قرارداد منع شدهاند ، واقع نمى شود .
مراد از عدم وقوع عقد در اينجا بطلان كامل آن نيست ، بلكه بدان معنى است كه در صورتهاى ذكر شده عقد كامل نمىشود . چون اگر پس از انعقاد قرارداد ، شخص
هامش
( 1 ) - عقل معاش نداشتن و يا به ديگر سخن توان حساب دخل وخرج را نداشتن را سفه گويند ، وهرگاه بدهيهاى كسى بيش از سرمايه وى باشد بدان افلاس و به وى مفلس مىگويند كه توضيح بيشتر را درباره اين دو اصطلاح مىتوانيد در كتاب حِجر ببينيد - مترجم .