ولى از سويى نيز دليلى بر اينكه تصرّف ايشان در اموال خود كاملًا باطل و بى ارزش باشد وجود ندارد . بلكه اگر اينتصرّف با اجازه اوليا وزير نظر ايشان اعمال شود ، مشروع خواهد بود . از همين جهت مىبينيم كه رويّه مسلمانان بر اين است كه براى خريد و فروش از كودكان بهره مىجويند . البتّه اين امر زير نظر اولياى آنها و در محدوده اجازه داده شده به آنها ، صورت مىگيرد .
2 - عقل
الف - قراردادهايى كه توسّط افراد ديوانه ، مست لايعقل ، بيهوش ، به خواب رفته ، حواس پرت وهركه از خود ارادهاى نداشته باشد ، منعقد گردند ، ارزش ندارند . اگرچه هريك از اين افراد پس از بر طرف شدن عذر مذكور ، به عملكرد خود رضايت دهند . زيرا حقيقت قراردادها بر تراضى واراده دوطرف استوار است ، و با نبود قدرت تشخيصدر افراد بالطبع اراده وقصدى نيز ساخته نخواهد شد . از همين روست كه سخنان اين گونه افراد هر چند با يك رضايت بعدى همراه شود ، از آن رو كه ارادهاى در آن نبوده ، ارزشى نخواهد داشت .
ب - همچنين بيمارانى كه درد تمام وجود ايشان را فرا گرفته ، افراد خشمگين ، افرادى كه توسّط داروهاى بيهوشكننده بيهوش شدهاند و يا كسانى كه از رهگذر استعمال موادّ مخدّر و يا داروهاى بيهوشى خمار شدهاند ، يا كسانى كه سخت خواب آلودهاند ، جملگى اگر قدرت تشخيص خود را از دست بدهند ، نمىتوان براى سخنانشان اعتبارى قايل شد .
ج - براى سخن كسى كه قصد شوخى دارد « 1 » نيز از آن جهت كه خواست وارادهاى براى سخن جدّى ندارد ، اعتبارى نمىتوان قايل شد . « به عنوان نمونه اگر كسى از روى شوخى دوست خود را مخاطب قرار داده ، بگويد : اتومبيل خود را مثلًا به قيمت هزار تومان فروختم ، و از آن سو طرف مقابل نيز بىدرنگ قبولكند ، قراردادى منعقد نخواهد شد ، چرا كه ايجاب كننده قصدى جدّى را از سخن خود مراد نكرده است . »
هامش
( 1 ) - هازل .