كلماتى است كه بين بشر ردّ و بدل مىشود ؛ همهاش مىگويد : من ، ما ! « ما » هم كه مىگويد ، براى آن است كه « من » در « ما » هست ! با بقيّه كارى ندارد ! فقط براى احترام « ما » مىگويد : يا براى تعظيم و بزرگ داشتن خودش « ما » مىگويد !
عكس محكومين به اعدام را - در غرب - به رنگ زرد ، در روزنامهها چاپ مىكنند و اسم آنها را زير عكسها مىنويسند . خوب ، يك نسخه از اين روزنامهها هم به زندان مىرود . آن زندانى محكوم به اعدام هم مىرود ، روزنامه را مىگيرد تا ببيند عكسش را قشنگ چاپ كردهاند يا نه ! زير آن عكس نوشته شده اين آقا محكوم به اعدام است ، امّا هنوز اين منيّت او باقى است ! بشر است ديگر .
الَّذى جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْاخْضَرِ ناراً فَاذاأنتُم مِنهُ تُوقِدُونَ * اوَ لَيْسَ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْارضَ بِقادِرٍ عَلى انْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَليمُ ؛
خداوند يك جا فرموده بشر خلقت خودش را فراموش كرده و از ياد برده است كه يك نطفه بوده و اين نطفه مراحل گوناگونى را گذراندهْ تا آدم شده است و اين از ياد بردن ، باعث ايمان نياوردن در آخرت است . حال ، خداوند در اينجا ، به « نمود » هايى از قدرت خود كه يكى از آنها اسماى الهى است اشاره مىفرمايد . يعنى خداوند ، دليل ايمان نياوردن بشر به آخرت را ، ايمان نداشتن به خدا و به اسماى الهى مىدانند . آياتى كه اكنون در پيش روى داريم ، در اين ارتباط است .
يكى از نمودهاى قدرت خداوند ، خلق درخت سبزى است كه از آن آتش تهيّه مىشود !
نمونهى ديگر ، خلق آسمانها و زمين است . خداوند در اين آيه
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٤٠٢