گاهى انسان در مشكلاتى گير مىكند ، نمىداند چه كند ! اين كلمه را با توجّه به معناى وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بَاللَّه الْعَلى الْعَظيمْ بخواند ، انشاءاللَّه به حاجتش مىرسد . اين اسم اعظم خداست يا بهتر است بگوييم : نزديك به اسم اعظم ؛ اسم اعظم شايد چيز ديگرى باشد .
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسىَ خَلْقَهُ ؛
انسان دو چيز را فراموش كرد . يكى خلقت خودش را و ديگرى خالقش را .
چون كه خدا را نشناخت ، خودش را هم نشناخت و چون خودش را نشناخت ، خدا را هم نشناخت . بين اين دو تلازم است .
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ ؛ « 1 »
حال ، معرفتِ خود اوّل است و معرفتِ خدا دوّم يا برعكس ، فعلًا محل بحث ما نيست ؛ آنچه مسلّم است اين است كه هر گاه انسان به حقيقت جهل و ناتوانى و محدوديّت و ضعف خودش پى ببرد ، به الوهيّت و خدايى خدا ايمان مىآورد . علّت اين كه ما به خدا ايمان نداريم اين است كه خيال مىكنيم خودمان خدا هستيم ! چون ، خيال مىكنيم اين قدرت ، مال خودمان است ! و همه دچار اين مشكل هستيم ! بنده هم همين طور هستم . الان كه نشستهام ، احساس مىكنم من خودم هستم ! من خودم نيستم ! من چه هستم ؟ ! هيچ !
پُراستفادهترين كلمات !
در غرب ، صحبتهاى تلفنى مردم را ضبط كردند تا ببينند بيشترين كلمههايى كه بين افراد ردّ و بدل مىشود ، چيست ، بعد از تحقيق معلوم شد كلمهى « من » يا « ما » ، يا - بالاخره - ضمير اوّل شخص مفرد و جمع ! بيشترين
هامش
( 1 ) - / هر كه خود را شناخته باشد ، پروردگار خود را شناخته است . غررالحكم ، ح 4637 .