موسى آن را ديده است و در واقع صحبتى نبوده است .
از طرفى تعبير رساى « انطَقَنَا اللَّه » دلالت بر سخن گفتن ظاهرى مىكند . در تعريف نطق گفتهاند كه وسيلهى صحبت است و در واقع صحبت كردن نتيجهى منطق مىباشد .
2 . خداوند سخن را در درون دست خلق مىكند ؛ همچنان كه مورد مشابه آن وجود دارد كه سخنى را در درون درخت خلق كرد . نتيجه اين كار هم صحبت و سخن گفتن است .
3 . مىگويند هنگام گناه كردن ، دست انسان به رنگ خاصى درمىآيد كه آن رنگ دلالت بر آن گناه مىكند ؛ همانند نشانهها و علامتهايى كه در جادهها گذاشتهاند كه هر كدام دلالت بر دستورى و قانونى است . در واقعه اين علائم و نشانه ها با افراد مقابل خود سخن گفته و دستورى خاص مىدهند .
به نظر مىرسد نوع سومى كه بيان شده صحيح نيست .
در آيهى بعد ( 66 ) هشدارى به بندگان مىدهد كه از سكوت و حرف نزدن دهان تعجّب نكنيد و از آن عبرت بگيريد . خدا مىگويد : چشم را كه وسيلهى ديدن شماست ، من خلق كردهام و اگر بخواهم روزى آن را از شما خواهم گرفت . پايى كه وسيلهى حركت شماست ، من آفريدهام و روزى آن را از شما خواهم گرفت ؟ پس به اين قدرتهاى ظاهرى و معنوى خود مغرور نشويد ؛ زيرا اگر خدا بخواهد آن قدرتها را از شما خواهد گرفت ؛ چنانچه در قيامت چنين كارى را در بارهى زبان انجام خواهد داد .
بازگشت پيران به عالم كودكى
در ادامه ( در آيه 68 ) به عمر انسان اشاره كرده ، مىگويد : هر كه را عمر طولانى بدهيم ، در اواخر عمر او را به دوران كودكى برمىگردانيم و همانند يك كودك خواهد شد ؛ چنان ناتوانْ كه گاه از انجام كارهايى كه يك كودك