وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ .
ما هرگز شعر به او ( / پيامبر ) نياموختيم ، وشايسته او نيست ( شاعر باشد ) . اين ( كتاب آسمانى ) فقط ذكر و قرآن مبين است .
خداى متعال خطاب به انسانها مىفرمايد :
اين دستوراتى كه در قالب كتابى به نام قرآن به پيامبر دادهام ، شعر نيست ؛ بلكه حرفهاى فطرى و وجدانى است كه هر انسان ، با وجدانى پاك آن را درك مىكند . برخى به قرآن به ديدهى يك كتاب شعر زيبا مىنگريستند .
خداوند مىفرمايد : چنان نپنداريد كه قرآن همانند گلى خوشبو است كه به دست شما داده باشند تا آن را تزيين منازل و كارهاى خود كنيد ؛ بلكه همانند دارويى خوشبو و معطّر است كه طبيبى چون خداى بزرگ آن را براى انسانها تجويز كرده تا دواى دردهايشان قرار دهند .
مناسب است كه نكتهاى تذكّر داده سپس بحث را ادامه بدهم . در روايات وارد شده كه خداى متعال به حضرت موسى عليه السلام فرمود :
يَا مُوسى احبِبْنى وَ حَبِّبنى الى خَلْقى ؛
اى موسى مرا دوست بدار و بندگانم را به دوست داشتن من هدايت كن !
حضرت موسى گفت :
يَا رَبّ انكَ لَتَعْلَمُ أنّه ليسَ أحدٌ أحبُّ الىَّ منك ، فكيف لى بقلوب العباد ؟
اى خداى من ، تو ميدانى كه تو را از همه چيز بيشتر دوست دارم ؛ ولى چگونه مردم را به محبت تو هدايت كنم ؟
خداوند فرمود :
فَذَكِّرهم نعمتى وآلائى « 1 » ؛ .
نعمتهاى مرا براى آنها يادآورى كن !
هامش
( 1 ) - / بحارالانوار ، ج 13 ، ص 351 ، ح 43 ، روايت از امام محمد باقر عليه السلام است .