تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
كارهاى انجام شده به وسيله آن‌ها را بازگو كنند . علت اين كار هم آن است كه انسان قصد انجام گناهى را مىكند ؛ ولى قبل از عملى كردن آن ، براى اين كه صداى وجدان خود را خاموش كند براى انجام گناه دليل مىآورد و آن گناه را توجيه مىكند و بعد مرتكب آن گناه مىشود ؛ به عنوان نمونه مىگويد فلانى را مىزنم يا او را مىكشم ، و بعد مىگويم من نبودم . برادران حضرت يوسف هم گفتند كه يوسف را به صحرا مىبريم و بعد از كشتن او مىگوييم كه گرگِ بيابان او را خورده است . در آخرت هم انسان براى كارهاى انجام شده‌ى خود توجيهات مختلفى مىآورد ؛ به عنوان مثال پيغمبر خدا را مقصّر دانسته مىگويد : خدايا ! پيغمبرت با ما خوب صحبت نكرد ، يا اگر هم سخنى گفت اين‌گونه‌اى كه ما الان مىبينيم صحبت نكرده بود ، يا ديگر مبلغان اسلام بحث‌ها را روشن بيان نمىكردند ، و اگر هم سخنى مىگفتند خودشان عمل نمىكردند و ما هم حرفشان را قبول نمىكرديم ، و هزاران بهانه‌ى ديگر ؛ حتى در روز قيامت مقابل درگاه الهى ايستاده و مىگويند : وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ ؛ « 1 » قسم به خدا كه پروردگار ماست ، ما مشرك نبوديم . از اين جهت است كه خداوند بر دهان انسان مهر سكوت مىزند تا ديگر عذرتراشى نكند . در قيامت مثل دادگاه‌هاى دنيا به شخص مجرم و متهم اجازه‌ى حرف زدن نخواهند داد . آن جا اعضاى بدن او در مقابل دادگاه عدل الهى شهادت خواهند داد ؛ آنجاست كه انسان ناراحت شده و مىگويد : وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا ؟ « 2 » آنها به پوستهاى تنشان مىگويند : چرا بر ضد ما گواهى داديد ؟
هامش
( 1 ) - / انعام ، 23 . ( 2 ) - / فصلت ، 21 .