مىزنيم و آنها صاف مىشود . واژهى « طمس » به معناى صاف كردن است ؛ به عنوان مثال روى زمين مقدارى خاك بريزيد و سپس دستى روى آن كشيده و صاف كنيد . به اين كار « طمْس » مىگوييم . در اصطلاحى ديگر واژهى « طَمسُالمَعالِم » گفته شده ؛ يعنى آن آثار ظاهرى از بين برود و چشم انسان همانند صورتش صاف شده و هيچ اثرى از بينايى باقى نماند . اين جمله هم در واقع تكميل حرفهاى قبلى است كه گفتيم . خداوند به بندگان هشدار مىدهد كه مواظب نعمتهاى خدادادى باشيد ؛ زيرا روزى ، آنها را از شما باز پس خواهيم گرفت .
فَاسْتبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ ؟
وقتى خداوند ، چشم انسان را از بين ببرد ، انسان در رسيدن به هدفش دچار سختى مىشود ؛ مثل انسانهاى نابينايى كه مىخواهند به خانههايشان بروند ؛ ولى چون راه را نمىبينند ، به كج و راست رفته و به همديگر مىخورند .
واژهى « فاستَبَقُوا » كه از « استَبَقَ » گرفته شده ، به معناى تعارض است . در جايى كه دو نفر بخواهند به يك محل و در يك وقت برسند ، رسيدنشان موجب تزاحم و به همخوردن مىشود و اين امرى طبيعى است ؛ زيرا آدم نابينا چون نمىداند راه از كدام طرف است ، خيال مىكند افرادى كه جلوى او حركت مىكنند ، راهش را بستهاند ؛ لذا به آنها برخورد مىكند و آنها را از خود دور مىكند .
نقل مىكنند : سر يك چهار راهى در كربلا ، دو نفر نابينا به هم برخورد كردند . يكى از آن دو به طرف مقابل خود گفت :
« مگر كورى ؟ » طرف مقابل هم كه نابينا بود و نمىدانست آن شخص هم نابيناست ، به او گفت :
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٤٦