« راست است ! »
اين آخرين دادگاهِ خداى عادل است و با اين وصف ، حكمى كه بعد از آن صادر مىشود ، حاوى ذرّهاى حقكشى نيست :
وَ مَا رَبُّكَ بَظَلّامٍ لِّلْعَبيدِ . « 1 »
وپروردگارت هرگز به بندگان ستم نمىكند .
بندهى نافرمان خدا در كوره و كوران حوادث ! /
شايد يكى از نكتههاى « صَدَقَ الْمُرسَلُون » همين باشد . انسانِ سركش و بندهى نافرمان خدا كه نسبت به حقايق قيامت ديدِ ترديدآميز دارد ، بايد آنقدر / بدر كوره و كوران حوادث / مختلف - / از امتحانات دنيوى تا مرگ و سكرات و برزخ و قيامت - / قرار گيرد كه از مَتى هذَا الْوَعْدُ انْ كُنْتُمْ صادِقينَ ؟ برسد به : هَذَا مَا وَعَدَ الرّحْمَنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلوُن !
محدويت علم بشر
يكى از حاضران : در بارهى « صيحه » مىخواستم عرض كنم :
مسألهى رستاخيز و آنچه مربوط به آن است ، از حقايق ناشناخته است . ما به اين مسألهها كه سهل است ، به كمال ذرّهاى از ذرّات ، علم نداريم . جنْ حقيقت است ؛ ولى از كيفيّت آن بىخبريم . فرشته حقيقت است ؛ ولى از چگونگى آن بىاطّلاعيم . خود مرگ ، مخلوق الهى است ؛ نمىدانيم كه چيست ؟ همين طور است حيات و آنچه به دنبال مرگ و حيات پيش مىآيد ؛ مثل خواب و بيدار شدن . همهى اينها حقيقتهاى ناشناختهاى هستند تا برسد به اصل وجود كه آن هم براى ما ناشناخته است .
حال با در نظرگرفتن محدوديّت علم بشر و عدم شناخت ما نسبت به اين حقيقتها عرض مىكنم :
هامش
( 1 ) - / فصّلت ، 46 .