تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
در همان حالى كه وقت عزيز خود را به مجادله‌ى بيهوده تلف مىكنند و در همان حال كه پشت سر هم مىگويند : كى ؟ و چطور ؟ « / ب‌ناگهان ! بانگى برآيد خواجه مُرد ! / »

سفر مرگ ، بليتِ رفت و برگشت ندارد !

در آيه ى 50 مىخوانيم : « فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لَا إِلَىَ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ » ( چنان غافلگيرمىشوندكه حتّى ) نمىتوانند وصيّتى كنند يا به سوى خانواده‌ى خود باز گردند . وصيّت از مسأله‌هايى است كه خيلى مايلم در باره‌ى آن - اگر فرصتى دست دهد - به تفصيل صحبت كنم . ما هر روز مشاهده مىكنيم به طور ناگهانى حادثه‌اى براى دوستانمان رخ مىدهد : دچار بيمارى و ضعف مىشوند ، يا در راه دچار سانحه و تصادف مىگردند . انسان نمىداند كى اجلش سر مىرسد و شعله‌ى چراغ عمرش خاموش مىشود ! چه خوب است همه وصيّت‌نامه‌هايشان را بنويسند و آن را در جايى بگذراند كه همه بدانند . نگارش وصيّت ، از مستحبّاتى است كه بسيار بر آن تأكيد شده است . روايت‌هاى بسيارى در اين خصوص در دست داريم و انسان نبايد از نوشتن وصيّت بترسد ! فكر نكند اگر وصيّت كند ، زودتر مىميرد ! / ب‌مرگ براى خودش راه و روالى دارد كه ربطى به آمادگى ما براى مُردن ندارد ! اينطور نيست كه اگر مرگ را به دست فراموشى بسپاريم ، او هم از ما منصرف شود و برود سراغ كسانى كه مهيّاى مرگند . / از قضا مشهور است - / هر چند من تاكنون در اين خصوص به روايتى برخورد نكرده‌ام - / كه نوشتن وصيّت ، باعث طول عمر مىشود ! اين‌گونه نباشد كه دَيْن و بدهكارى و حق‌النّاس و حق‌ّاللّهى برگردن ما باشد و وصيّت‌نكرده از دنيا برويم . خوب است هميشه انسان در هر لحظه ، هر