در همان حالى كه وقت عزيز خود را به مجادلهى بيهوده تلف مىكنند و در همان حال كه پشت سر هم مىگويند : كى ؟ و چطور ؟ « / بناگهان ! بانگى برآيد خواجه مُرد ! / »
سفر مرگ ، بليتِ رفت و برگشت ندارد !
در آيه ى 50 مىخوانيم :
« فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لَا إِلَىَ أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ »
( چنان غافلگيرمىشوندكه حتّى ) نمىتوانند وصيّتى كنند يا به سوى خانوادهى خود باز گردند .
وصيّت از مسألههايى است كه خيلى مايلم در بارهى آن - اگر فرصتى دست دهد - به تفصيل صحبت كنم . ما هر روز مشاهده مىكنيم به طور ناگهانى حادثهاى براى دوستانمان رخ مىدهد : دچار بيمارى و ضعف مىشوند ، يا در راه دچار سانحه و تصادف مىگردند . انسان نمىداند كى اجلش سر مىرسد و شعلهى چراغ عمرش خاموش مىشود ! چه خوب است همه وصيّتنامههايشان را بنويسند و آن را در جايى بگذراند كه همه بدانند . نگارش وصيّت ، از مستحبّاتى است كه بسيار بر آن تأكيد شده است .
روايتهاى بسيارى در اين خصوص در دست داريم و انسان نبايد از نوشتن وصيّت بترسد ! فكر نكند اگر وصيّت كند ، زودتر مىميرد ! / بمرگ براى خودش راه و روالى دارد كه ربطى به آمادگى ما براى مُردن ندارد ! اينطور نيست كه اگر مرگ را به دست فراموشى بسپاريم ، او هم از ما منصرف شود و برود سراغ كسانى كه مهيّاى مرگند . / از قضا مشهور است - / هر چند من تاكنون در اين خصوص به روايتى برخورد نكردهام - / كه نوشتن وصيّت ، باعث طول عمر مىشود !
اينگونه نباشد كه دَيْن و بدهكارى و حقالنّاس و حقّاللّهى برگردن ما باشد و وصيّتنكرده از دنيا برويم . خوب است هميشه انسان در هر لحظه ، هر