اين سؤال براى پيغمبران مطرح بوده است :
« قال : انّى يُحيى هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها ؟ » « 1 »
او ( با خود ] گفت : چگونه خدا اهل اين ويرانهها را پس از مرگ زنده خواهد كرد ؟
حضرت ابراهيم هم گفت :
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى » « 2 »
خدايا به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟
علّت اين مشكل دو چيز بوده است :
1 - بشر جاهل است . يا به كلّى نسبت به خدا جهل دارد و يا ممكن است با خدا آشنا هم باشد ولى از اسماى الهى بىخبر باشد .
2 - بشر غافل است . غفلت ، طبعِ مگس را دارد ؛ هر چه آن را از خود دور كنى ، دوباره باز مىگردد .
جهل تا به يقين تبديل شود ، كار مىخواهد . در روايت آمده است :
وَ الْيَقينُ خَطَراتٌ . « 3 »
يقين موج آبى است ؛ شعاعى است كه از جانب خدا مىآيد و به روح انسان خطور مىكند .
بسيار اتّفاق مىافتد كه انسان در حالت غفلت است . مؤمن است و يقين هم دارد ؛ ولى غفلت او را فرا مىگيرد . امروز يقين دارد و فردا به گونهى ديگرى است و پس فردا به گونهاى ديگر ! هر روز حالش دگرگون مىشود .
خيلى از آقايان اين مطلب را به بنده فرمودهاند :
« ما چه كنيم ؟ گاهى مجلس ختمى ، تشيع جنازهاى ، رفتن به قبرستانى ، خبر زلزلهاى و مواردى از اين دست ، باعث مىشود در آن لحظه حالى پيدا كنيم ؛ / بمعادانديش و مآلانديش / شويم و دست و پايمان را براى رفتن جمع
هامش
( 1 ) - / بقره ، 259 .
( 2 ) - / بقره ، 260 .
( 3 ) - / المحاسن ، ج 1 ص 249 ، احمدبن محمد بن خالد البرقى ، بحار ، ج 67 ص 178 .
عن عبدالله بن سنان قال : سمعت اباعبدالله عليه السلام يقول : الايمان فى القلب و اليقين خطرات .