تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
ناطق و سخن‌گو چون فرعون و نمرود است . واقعاً از بعضى از مفسّرين خودمان متحيّرم كه چرا به اين جهت توجّه نداشته‌اند . روايات اهل‌بيت عليهم السلام به طور واضح و روشن اين موضوع را بيان كرده است . مفسّرين شيعه هم مطلب را گفته‌اند . ما نبايد فوراً و بدون توجّه به اين‌كه در قرآن ذكرى از بت به ميان آمده است يا خير ، صرفاً با اتّكا به سخن يكى از مفسّرين ( قتاده يا ديگرى ) شمولِ كلمه‌ى « آلهه » را مخدوش كنيم . آنان كه به تضييق معناى اين واژه / ب‌اقدام و اهتمام / كرده‌اند ، قصدشان اين است كه بنىاميّه و بنىعبّاس و طاغوت‌هاى جاندار را تبرئه كنند .

به دنبال شخصيّت‌هاى شماره‌ى دو حركت كنيد !

در انتهاى اين درس ، مىخواهم به نكته‌اى اشاره كنم كه هميشه برايم جالب بوده است : پيغمبر به لحاظ اين‌كه منصوب از طرف خداست و دعوت‌كننده‌ى مردم به صلاح و فلاح است ، مقامش خيلى والاست . امّا مقام كسى كه دعوت پيغمبر را استجابت مىكند و به دنبال او به عنوان شاهد و / ب « شخصيّت شماره‌ى دو » / حركت مىكند ، از مقام پيغمبر كمتر نيست و گاه حتّى براى ما كه درصدد الگوبردارى هستيم ، اين فرد دوم از جهاتى مناسبتر است . امام حسين عليه السلام سبط پيغمبر است و خداوند او را به مقام مخلصين رسانده است . امّا حضرت عباس - صلوات اللَّه و سلامه عليه - يك شخص عادى است . البتّه او هم پسر امام است ؛ امّا لازم نيست پسر هر امامى ، امام باشد . او وقتى قبول كرد و علمدارى امام را پذيرفت و شخصيّت دوم شد ، ما بايد ردّ او را بگيريم . چرا ؟ چون بايد هميشه نقش او را داشته باشيم . ما نقش امام را نداريم و نمىتوانيم مانند امام باشيم . اما مىتوانيم به آرامى در شعاع شخصيّت حضرت عبّاس عليه السلام حركت كنيم و كسب فيض نماييم . در خصوص حضرت موسى عليه السلام نيز اين ماجرا صادق است . ايشان پيامبر