بودند و مقامشان بسيار والاست . امّا برادرش هارون كه موسى عليه السلام از روز اوّل از خدا خواست كه همراه او باشد ، براى ما الگوست .
در تاريخ و در قرآن مكرّراً به اين شخصيّتهاى دوم برمىخوريم كه در كنار شخصيّتهاى اصلى ، نقش خود را يافته و خوش درخشيدهاند و خداوند نيز از آنها قدردانى كرده است .
حركت نمادين پيامبر صلى الله عليه و آله براى تجليل از على عليه السلام
در تاريخ آمده است و همه مىدانيم كه وقتى هجرت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله رخ داد ، حضرت امير عليه السلام به جاى پيغمبر خوابيدند و در مكّه ماندند تا امانتها را باز گردانند ؛ يعنى در واقع كار پيغمبر را انجام دهند .
پيامبر وقتى به نزديك مدينه رسيدند ، همان جا اتراق كردند و با آنكه مردم مدينه منتظر بودند ، آنجا ماندند تا حضرت على عليه السلام بيايند به ايشان ملحق شوند و آنگاه وارد مدينه شوند .
لحظهى فتح مدينه ، لحظهاى تاريخى و به يادماندنى بود . در اين لحظه بود كه خدا مقام حضرت امير را به مردم نشان داد . از اين رو حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مكلّف شدند اين مقام را با يك حركت معنا دار بيان كنند : بايستند تا حضرت امير بيايند و بعد به اتّفاق هم وارد مدينه شوند ؛ تا به دنيا بگويند :
« ما با هم اين كار را كرديم ! »
درست است كه يكى پيغمبر و ديگرى وصىّ اوست ؛ امّا اين وصىّ و اين شخصيّت دوم كه در ايمان نيز بر ديگران سبقت گرفته و سابقه و كارنامهى درخشانى دارد ، جايگاه و پايگاه بزرگى دارد و بايد از او تجليل شود .
به هنگام نزول سورهى برائت ، جبرئيل نازل شد و به پيامبر گفت : يا بايد خودت اين سوره را ابلاغ كنى يا كسى كه از خودت باشد . در اين لحظهى تاريخى ، على عليه السلام به عنوان فردى كه از خود پيامبر است ، معرّفى مىشوند .