تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
بتكده در اختيار نداشت ؛ بلكه خودش را خدا مىدانست ! همه‌ى فراعنه‌ى روى زمين و طاغوت‌ها مردم را به سوى پرستش خودشان دعوت مىكنند و از كلمه‌ى « من ! » در سخنانشان زياد سود مىبرند كه به قول حضرت امام خمينى قدس سره اين منْ شيطان است . عده‌اى از خلفاى بنىاميّه ، / ب‌به گونه اى مىگفتند : « من ! » كه گويا مىگويند : « خدا ! » / مردى مقابل خليفه‌اى آمد و بدون شرم و حيا گفت :
ماشِئْتَ لا ما شائَتِ الْاقْدارُ * فَاحْكُمْ فَانْتَ الْواحِدُ الْجَبَّارُ .
آنچه تو بخواهى ( ملاك است ) نه آنچه قضا و قدر خدا بخواهد . پس تو حكم كن كه تو آن يگانه‌ى جبّار هستى ! وقتى انسان خدا را نشناسد ، خيال مىكند همين خليفه خداست . شايد هم / ب‌براى بهره‌مند شدن از نان و نواله‌ى حقير دنيوى ، در وصف حاكم ، از الفاظى چون « خدايگان » و « ظل‌ّاللَّه » كه خوشداشت نفْس طاغوتى شاهان است ، سود مىبرَد . / وليدبن عُقبه خود را « جبّار و عنيد » مىشمرد و خطاب به قرآن كه طىّ يك تفأّل ناخواسته ، او را به خشم الهى وعده داد وازاين‌رو قرآن را پاره كرد ، گفت : عز و جل كرا فهرس
تُهدِّدُنى بِجَبَّارٍ عَنيدٍ * فَها اناذاك جَبَّارٌ عَنيدُ اذا ما جِئتَ رَبَّكَ يَوْم‌َحَشْرٍ * فَقُلْ يا رَبِّ مَزَّقَنِى الْوَليدُ « 1 »
تو مرا به جبّارى عنيد تهديد مىكنى ؟ پس بدان كه من جبّار عنيد هستم ! هنگامى كه روز قيامت بر پروردگارت آمدى ، بگو اى پروردگار من ! وليد مرا پاره كرد ! همه‌ى طاغوت‌هاى روى زمين خودپرست بودند و مردم را به پرستش خودشان دعوت مىكردند . اين‌گونه نبود كه اگر پيامبران بتى را پايين مىانداختند ، كار تمام مىشد . پيغمبرها مىگفتند : اين رژيم و سيستم ارباب
هامش
( 1 ) - / بحارالانوار ، ج 38 ، ص 193 .