بنده اينجا يك بيان موشكافانه دارم كه شايد صحيح باشد :
ما خدا را بايد بپرستيم ؛ ولى از چه راهى ؟ هر كسى خيال مىكند راهى را كه مىرود ، به سوى خدا ختم مىشود . ولى بسيارى از مردم كه اين خيال را مىكنند ، در اشتباه هستند . ما بايد « راهى » را بپيماييم كه خود خدا فرموده باشد . آن راه را اگر پيش گرفتيم ، به خدا مىرسيم ؛ امّا اگر از راههاى ديگر رفتيم ، به خدا نخواهيم رسيد . شايد اين آيه مىخواهد بگويد :
شاهد بر اينكه راهْ منتهى به خدا مىشود ، اين است كه خود خدا بفرمايد كه از اين راه به من برسيد ! و اگر خود خدا راه را معرّفى نكند ، اين ديگر بتپرستى و آلِههپرستى است و خداپرستى نيست ؛ حتّى اگر به ظاهر بُتى از سنگ يا چوب در ميان نباشد .
كسانى كه از طاغوتِ جاندار اطاعت مىكنند و دنبالهرو مكاتب و ايسْمهاى گوناگون هستند ، در حقيقت / بنه خداپرست كه پرستندهى « آلههى من دون اللَّه » هستند . /
من در تاريخ نديدهام كه اهل انطاكيه بتپرست - / به معنى كُرنشكننده در برابر سنگ و چوب - / بودهاند ، بتپرستى به اين معنا در آن ناحيه وجود نداشت . مردم آن سامان ، تابع دولت و امپراطور روم بودند . همين كه خاضع و خاشع و تابع در برابر طاغوتى به عنوان امپراطور قسطنطنيّه يا هر جاى ديگر بودند ، به منزلهى پرستشِ « آلههى من دون اللَّه » است .
البتّه مفسّرين در اين جا به نام بُتى از سنخ لات و هُبل اشاره كردهاند ؛ ولى بنده در مراجعه به تاريخ ، به نام بتى خاص برنخوردم . در سخنان فرستادگان خدا هم در آيه نيامده است كه : « بت نپرستيد ! »
البتّه در داستان حضرت نوح و حضرت ابراهيم عليهما السلام از پرستش بُتهاى بيجان ياد مىشود ؛ امّا در قصّهى فرعون ، بتِ بيجان در كار نبود و فرعون ،
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 126
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص١٢٦