تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
بلندى ايستاد و فرياد زد : « مردم چه كرديد ؟ چه مىكنيد ؟ اين‌ها اولاد پيغمبر هستند . » در آخر هم شهيد شد و از امتحان سربلند بيرون آمد . آن‌هايى كه دور يزيد را گرفتند و گفتند : « بگذاريد حضرت زين العابدين منبر برود . » آن‌ها يك لحظه‌ى امتحان داشتند . انسان نمىداند لحظه‌ى امتحانش چه موقع مىرسد ؛ ولى هميشه بايد مهيّا باشد ؛ تا وقتى موعد آزمون فرا رسيد ، / ب‌با جرأت و جسارت و جديّت بهترين جواب را بدهد / و در امتحان مردود نشود . / ب‌حبيب وقتى لحظه‌ى امتحانش فرا رسيد ، كم نياورْد . برخاست و حرفش را زد . مىدانست روزى بايد بميرد يا كشته شود . فرار از حق‌گويى شايد در نگاه او فرار از مرگ زودرس بود ؛ ولى باور داشت كه هرگز نسبت به مرگْ مصونيّت كامل نمىيابد . بهتر آن ديد كه با انتخاب مرگ ، نمره‌ى شهادت بگيرد . با اميد و چشمداشت به فرداى بهترى كه در بهشت براى او رقم مىخورد ، ترس را از خود دور كرد و به مسلخ آزادگى شتافت . /

امتحان نهايى من كِى است ؟

من خودم واقعاً منتظر آن روز هستم . نمىدانم آن روز كى مىآيد ؟ روز امتحان نهايى ! فرضاً در جايى نشسته باشم . ناگهان ببينم كسى آمد مثلًا - نعوذُ باللَّه ! - به حضرت زهرا عليها السلام ناسزا گفت . طبعاً در اين حال اگر خاموش بنشينم گناه است ! بايد برخيزم و كارى بكنم ؛ حتّى اگر به قيمت اين كار مرگ زودرسى را براى خود به ارمغان بياورم .

حرف صحيح را بايد زد ، هر كه باشم !

تفسير ديگرى كه در خصوص « حبيب » وجود دارد ، اين است كه او از بزرگان قوم و در شمار شخصيّت‌ها نبود ؛ بلكه چوپانى بود كه احساس تكليف كرد و قدم به ميدان حق‌گويى گذاشت . انسان نبايد خود را دست كم بگيرد . هر كه هست و هر پُست و سمتى دارد ، حتّى اگر جاروكش خيابان است ، بايد در جاى خود فرياد حق‌طلبانه سر دهد .
يس اسماى حسناى الهى (فارسى) — صفحة 124 | السيد محمد تقي المدرسي