از اين نصّ استنباط مىكنيم كه : جاهليّت به مادّه ارزش مىنهاد نه به مبادى ، و قرآن به اين ديدگاه ناهنجار هنگام ذكر داستان طالوت آنجا كه خدا او را به پادشاهى بنى اسراييل برگزيد اشاره مىكند كه گفتند : «
أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ
« 30 » چگونه او را بر ما پادشاهى باشد ؟ ما سزاوارتر از او به پادشاهى هستيم و او را دارايى چندانى ندادهاند » ، و هنگامى كه داستان صاحب باغ را با دوستش حكايت مىكند ، گويد : «
فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً * وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً * وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً
« 31 » پس به دوستش كه با او گفت و گو مىكرد گفت : من به مال از تو بيشتر و به افراد پيروزترم * و آن مرد ستم بر خويشتن كرده به باغ خود درآمد و گفت : نپندارم كه اين باغ هرگز از ميان برود * و نپندارم كه قيامت هم بيايد . و اگر مرا نزد پروردگارم برند ، جايگاهى بهتر از اين باغ خواهم يافت » .
وى پنداشت كه اين داراييهاى او دليل دوستى خدا نسبت به اوست ، و از اين رو نپنداشت كه قيامت برپا مىشود ، زيرا دنيا آخرت را از ياد او برده برود ، و مىپنداشت اگر هم قيامت برپا شود ، وى جايگاهى بهتر از آن باغ خواهد يافت .
/ 467 چنين است تمسّك به مقياسهاى مادى در ارزيابى آخرت ! اين چنين است كه كافران قريش پنداشتند دارايى يكى از آن دو مرد در مكّه يا طائف يكى از آن دو را نامزد رسالت كرده است .
[ 32 ] رسالتهاى الهى براى آن آمده است كه بشر را از شرّهاى مادّه و صاحبان آن نجات دهد ، آمده است تا بينشهاى آنها منار پرتو افكن فقيران در مبارزه و نبردشان بر ضد بهرهجويى توانگران ، و براى مستضعفان عليه سختگيرى و تهديد
هامش
( 30 ) - البقره / 247 .
( 31 ) - الكهف / 32 - 36 .