مستكبران باشد ، براى بينش دادن و آگاه ساختن جاهلان به دروغين بودن ارزشهاى ماده آمده است كه مدّعيان علم و دينى كه ياران گردنكشان و ناز پروردگانند براى تقويت سركشى و فساد آنها و گمراه ساختن محرومان مردم را بدان دعوت مىكنند تا محرومان به مطالبهء حقوق خود برنخيزند .
بدين سان قرآن اين گفتار جاهليّت را با بيان دو بينش و آگاهى ردّ مىكند :
نخست : هم چنان كه براستى خدا بر توانگران به دادن دارايى تفضّل كرده و در اين مورد او را به پرستش نمىگيرند ، همان گونه نيز به بعضى رسالت را تفضّل كرده و هيچ كس را حق آن نيست كه به دو اعتراضى كند .
دوم : دارايى پايهاى درست براى ارزيابى نيست ، بلكه رحمت خدا كه در رسالت نمودار مىشود برتر است ، و آن است - نه مال - كه دليل دوستى خدا نسبت به بندهء خويش و اختصاص دادن او به فضل خود است .
«
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ
- آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند ؟ » بيگمان پيامبرى رحمت خداست ، آيا خدا كار تقسيم آن را در ميان بندگانش به آنها واگذار كرده است ؟ هرگز . . . خدا معيشت و روزى را ميان آنها تقسيم كرده ، و بر حسب حكمت خود ، به هر كسى روزى او را بخشيده است ، و هيچ كس را حق اعتراض بر او نيست ، و طبيعة مىبينى كه متنعّمان و ناز پروردگان در به اندازه بخشى روزيشان از طرف خداوند به او اعتراضى نمىكنند ، پس چگونه در امرى كه مهمتر از معيشت و روزى است و همان رحمت خداست كه در پيامبرى نمودار است اعتراض كنند ! «
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
- حال آن كه ما روزى آنها را در اين زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرديم . » / 468 خدا كمالات را به همهء مردم نمىبخشد ، بلكه ( به كسانى ) دارايى و فرزند را عطا مىكنند ، و برخى از مردم را شريف مىكند ، و به هر كس كه بخواهد ملك