مىدهد ، و ديگر نعمتها را از او باز مىدارد ، مثلا سليمان ( ع ) كه خدا جنّ و پرنده و باد را به زير فرمان او درآورد با وجود شدّت علاقهاش به فرزند صاحب فرزند نشد .
ما از گفتهء خداى سبحان كه مىگويد : «
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ
- ما روزى آنها را ميانشان تقسيم كرديم » ، در مىيابيم كه تقسيم موهبتها و نعمتها به گونهاى بوده است كه زندگى ( و معاش ) آنها را درست كند ، پس پروردگار ما به هر يك از مردم موهبتى داده است كه ديگران در مورد آن موهبت به دو نيازمندند .
بنا بر اين وقتى پروردگار ما به وليد بن مغيره و عروة بن مسعود ثقفى دارايى و توانگرى بخشيد بدان معنى نيست كه آن دو نزديكترين افراد به دو بودند يا آن كه او آن دو را دوست داشته و جز آن دو كسى را دوست نمىداشته ، بلكه براى آن بوده كه زندگى و زندگانى بر پايه نياز متبادل در ميان مردم استوار شده و كسى از ديگرى بىنياز نيست ، و از اين رو هنگامى كه امام زين العابدين ( ع ) شنيد مردى مىگويد : « بار الها مرا از آفريدگانت بى نياز كن » او را براند و به دو گفت : « چنين نيست ، حتما مردم به يكديگر نيازمندند ، ولى بگو : بار الها مرا از آفريدگان شريرت بىنياز دار » . « 32 » در حديث از امير المؤمنين ( ع ) آمده است كه گفت : « بار الها مرا نيازمند به هيچ يك از آفريدگان شريرت مكن ، و در موردى كه مرا نيازمند به كسى مىكنى به آن كس محتاج كن كه از همه خوشروتر و سخاوتمندتر و خوش زبانتر باشد و بر من بدان رفع نياز كمتر منّت نهد » . « 33 » حكمت اين نياز متقابل بهره جستن مردم از يكديگر است ، و اين تفسير گفتهء خداى تعالى است كه :
هامش
( 32 ) - موسوعة بحار الانوار ، ج 78 ، ص 135 .
( 33 ) - همان مأخذ ، ص 56 .