تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
الهى كفر مىورزيدند ؟ زيرا آنها به دنبال چيزى مىرفتند كه آنها را ناز پرورده كرده بود و ميزانهاى حق از ميان آنها گم شده و شخصيتهاى انسانى آنها مسخ گشته بود ، پس باز نمىگشتند كه ميزانهاى درست شناخت حقايق را به دست آورند ، و از اين رو هر چيز را با ميزان مادّيّات مىسنجيدند ، و چنين بود كه مىپنداشتند رسالت خدا بايد بر بزرگان متنعّمان ناز پرورده نازل شود ، مگر نه آن كه خدا به سبب محبّت به آنها و گراميداشت مقامشان آنها را به نعمت توانگرى ، و دولتمندى اختصاص داده است ؟ بنا بر اين آنها به دريافت نعمت رسالت نيز شايسته‌تر و سزاوارترند . «
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
گفتند : چرا اين قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ؟ » در نصّهاى دينى دربارهء تفسير اين آيه از امام عسكرى ( ع ) از پدرش آمده است كه گفت : « پيامبر خدا ( ص ) روزى در صحن كعبه نشسته بود ، كه عبد اللَّه بن اميّهء مخزومى به دو گفت : اگر خدا مىخواست پيامبرى به سوى ما بفرستد بيگمان بزرگوارترين و دولتمندترين و نيكو حالترين كسى را كه در ميان ماست مىفرستاد ، پس چرا اين قرآن را كه تو ادّعا مىكنى خدا بر تو فرو فرستاده و تو را به پيامرسانى آن برانگيخته بر مردى بزرگ از مردم آن دو قريه : يا وليد بن مغيره در مكّه ، و يا عروة بن مسعود ثقفى در طايف نفرستاده است ؟ پس آن حضرت ( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) گفت : امّا دربارهء اين گفتار تو كه مىگويى : / 465 چرا اين قرآن را بر مردى بزرگ از آن دو قريه : وليد بن مغيره در مكه ، يا عروة در طايف نفرستاده ( بايد بگويم ) كه براستى خدا مال دنيا را آن گونه كه تو بزرگ مىپندارى بزرگ نمىشمارد ، و بزرگوارى و اهميّت در پيشگاه او نه چنان است كه در نظر توست ، بلكه اگر دنيا در پيشگاه او برابر بال پشه‌اى ارزش مىداشت به قدر جرعه‌اى آب از آن را به كافرى مخالف نمىداد ، و تقسيم رحمت خدا تنها براى تو نيست ، بلكه خدا تقسيم كنندهء رحمتهاست و هر چه بخواهد در مورد بندگان و كنيزان خود مىكند ، و ذات عزّ و جلّ او كسى نيست كه چنان كه تو دربارهء مال و حال او بيم دارى و مىترسى از احدى