شيفته شود ، و خدا هيچ كسى را به چيزى همانند مهلتى كه به دو عطا فرمود ، نيازمود » . « 22 » 3 - « اى مردم بايد خدا به هنگام نعمت شما را ترسان بيند ، چنان كه از كيفر هراسان . آن را كه گشايشى در مالش پديد گرديد و گشايش را چون دامى پنهان ( و استدراجى ) نديد ، خود را از كارى بيمناك در امان نپنداشت ، و آن كه تنگدست شد و تنگدستى را آزمايشى به حساب نياورد پاداشى را كه اميد آن مىرفت ، ضايع گذاشت » . « 23 » ولى چرا كافران پيامبران را به جادوگرى متّهم مىكردند ؟ زيرا رسالتهايى كه پيامبران مىآوردند به دلها و خردها و عواطف آنها نزديك بود و به سوى آن جذب مىشدند ، امّا / 464 نمىخواستند كه بدان ايمان بياورند ، از اين رو آن را به جادو تفسير مىكردند زيرا شخصى را از جايى كه نمىدانست به سوى خود جذب مىكرد ، ولى آنها تفاوت بزرگ ميان رسالت حق و جادوى باطل را نمىدانستند ، اثر جادو زمانى و گهگير است و با زوال مؤثر زايل مىشود ، و اين امر در رسالت وجود ندارد ، هم چنان كه رسالت از تو در حالى مىخواهد موضعگيرى كنى كه در كمال بيدارى و هشيارى قرار دارى و با خرد خود آغاز به حركت كنى ، بر عكس سحر و جادو كه تو مجبورى زير تأثير سحر رفتارى معيّن را در پيش گيرى ، و جادوگر رستگار نمىشود در حالى كه صاحب رساله از جانب خدا نصرت مىيابد و پيروزمند است . از خود مىپرسيم : چگونه مىگفتند رسالت سحر است ، در حالى كه خود پارهاى اوقات به سحر و جادو متوسّل مىشدند ؟ پيداست كه سحر و جادو در نظر آنان ناپسند و زشت بوده و تنها پارهاى وقتها هنگام نياز بدان متوسّل مىشدهاند .
[ 31 ] چرا ناز پروردگاران و شادخواران غرقه در نعمتها نسبت به رسالتهاى
هامش
( 22 ) - همان مأخذ .
( 23 ) - همان مأخذ .