وضع فاسدى مىآيد كه با وضعى كه پيشينيان عليه آن جنبش كردهاند تفاوت دارد .
اين چنين است كه در نصّهاى دينى اين آيه را به امامت تفسير كردهاند ، در حديثى پشت اندر پشت از هشام از امام صادق - عليه السّلام - آمده است كه گفت : « همانا امامت در فرزندان حسين - عليه السّلام - جارى است ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : «
( وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ
- و اين را سخنى پاينده در فرزندان او قرار داد ) سپس در فرزندان و فرزندان فرزندان تا روز قيامت جارى است » . « 18 » [ 29 - 30 ] و در برابر ابراهيم ( ع ) و فرزندانش پس از او كافران قرار دارند كه در نعمتهاى خدا غوطه مىخورند و همين امر آنها را به كفر فرا مىخواند و وا مىدارد ، و بدين سان پسران ابراهيم به دو دسته تقسيم شدند : دستهاى از ايشان حاملان امانت رسالت شدند و خدا كلمهء امامت و پيشوايى را در ميان آنها قرار داد ، باشد كه ديگران در امور دين و دنياى خود آنان را مرجع خود قرار دهند ، امّا دستهاى ديگر را ( كه اكثريّت هستند ) خدا به نعمتها مورد آزمون قرار داد و آنها در آن شادخوارى كردند و ناز پرورده شدند .
«
بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّى جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِينٌ * وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ كافِرُونَ
- و من اينان و پدرانشان را از زندگى ( و نعمت ) بهرهمند كردم تا آن گاه كه حق و پيامبرى روشنگر به سويشان آمد * چون حق بر آنها آشكار شد گفتند : اين جادوست و ما بدان ايمان نمىآوريم . » چون بر حرير نعمتهاى خفتند و بدان پشتگرم شدند ، هر فكر و انديشهء جديدى را رد كردند و گفتند : اين جادوست و ما نسبت بدان كفر مىورزيم و آنان را نمىپذيريم .
با خود حساب مىكردند كه اين نعمتهايى كه پروردگارشان به آنها بخشيده
هامش
( 18 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 596 .