كارهايى كه كرده است ناروايى به دو رسد ناسپاسى مىكند ( كه همانا انسان بس ناسپاس است ) » به نعمتهاى پيشين ناسپاسى مىكند هم چنان كه به ديگر نعمتهايى كه هم اكنون او را در برگرفته ناسپاس است ، پس دنيا به ديدگانش تيره و تار مىآيد ، و توانايى خود را براى ايستادگى در برابر بلا و بهرهبرى از آسايش از دست مىدهد .
[ 49 ] اين ضعف انسان و سستى ارادهء اوست ، پس آيا نبايد به نيرويى كه مقهور نمىشود و فرمانرواييى كه محدود نمىگردد و تسلّطى كه مغلوب نمىشود ، يعنى به خداى قدرتمند مسلّط بپيوندد ؟
«
لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
- از آن خداست فرمانروايى آسمانها و زمين . » / 400 پس قلمرو چه كسى گستردهتر از قلمرو آن كسى است كه مالك اين دو است ، و كيست كه فرمانرواييش از آن كس كه اين دو را آفريده نافذتر باشد ؟ مگر نه آن كه آسمانها در دست راست او فشرده شده است ؟ و انگهى فرمانروايى او محدود و منحصر به آسمانها و زمين نيست ، زيرا او :
«
يَخْلُقُ ما يَشاءُ
- هر چه بخواهد مىآفريند . » بى آن كه كسى را حق اعتراض بر او يا پرسش باشد .
و اين اراده در جوانب گوناگون زندگى نمودار مىشود ، و از آن ميان تصرّف و عملكرد او در بزرگترين چيزى است كه از داشتنيها به انسان عطا كرده ، و آن همان فرزند است .
«
يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ
- به هر كه بخواهد دخترى مىبخشد و به هر كه بخواهد پسر مىبخشد . » پس نه آن كسى كه خدا اراده كرده است كه تمام فرزندان او دختر باشند قادر است كه فرزندى پسر به دنيا آورد و نه بر عكس . و شايد مقدّم داشتن دختران بر پسران ( در اين آيه ) براى دلالت بر اين امر است كه دختر خود يكى ديگر از هديههاى بزرگ خداست ، يا براى آن كه مردم عهد جاهلى دختر را دوست