انسان را مىبندد ، و بر عكس اگر پيش خود احساس كند كه مسئوليتهايى ديگر در مقابل خود دارد كه هنوز انجام نداده است ، در ضمير خود احساس اندوه مىكند ، زيرا به كوتاهى ورزيدن در كردار خود اعتقاد دارد .
امام امير المؤمنين ما را اين گونه سفارش مىكند ، آنجا كه گويد :
« و بدانيد اى بندگان خدا ! مؤمن شب را به روز و روز را به شب نمىآورد مگر آن كه نفسش در نظر او مظنون است ، و همواره بر آن عيب مىشمارد ، و طاعت افزونتر از آن مىطلبد ، پس شما همانند سابقان پيش از خود و گذشتگانى باشيد كه جلوتر از شما بودهاند ، آنچه را از دنياست چنان كسى كه كوچ مىكند ويران كنيد و آن را چنان كسى كه منازل و مراحل را مىپيمايد درهم نورديد ( و از سر دنيا بگذريد ) » . « 114 » امام كاظم يكى از فرزندانش را چنين سفارش مىكند و گويد :
« اى پسرك من ! جدّى باش ، هرگز نفست تو را به راه كوتاهى در بندگى خدا و فرمانبردارى از او نكشاند ، براستى كه خدا را چنان كه حقّ عبادت اوست بندگى نمىكنند » . « 115 » جانبى ديگر از طبيعت بشر وجود دارد كه همان نوميدى به هنگام مصيبت و گرفتارى و آزمون است ، چنان كه نعمتهاى خداوند را به سبب مصيبتى كه در زندگى او روى نموده از ياد مىبرد و اين بر ميزان ضعف و ناتوانى او دلالت مىكند .
چرا نسبت به آن نعمتها ناسپاس و فراموشكار مىشود ؟ زيرا برخى از دارايى خود را از دست داده يا دچار پارهاى از بيماريها شده است ، آيا از ديگر نعمتهاى خدا كه هم چنان در آنها غوطهور است ياد نمىكند ؟ آيا روزهاى فراخى و آسايش را كه از آن نعمتها سرمست مىشود و مىپنداشت جاودانى هستند و هرگز از او زايل نمىشوند به ياد نمىآورد ؟ !
هامش
( 114 ) - موسوعة بحار الأنوار / ج 68 ، ص 231 .
( 115 ) - همان مأخذ / ص 235 .