برنمىگرداند و هيچ پناهگاهى نيست كه بدان پناه برند و هيچ ياورى وجود ندارد كه بتواند از آنچه با آنان مىشود جلوگيرى كند .
سپس انديشهء وانهادن ( و به اميد همّت ديگران نشستن ) را در امر هدايت فرو مىپاشد ، و بيان مىكند كه حتّى پيامبر نيز مسئوليّتى جز به اندازهء تبليغ و رساندن رسالت به مردم ندارد .
غرور انسان را در هم مىشكند و او را بر ضعف خود آگاه مىكند و مىگويد كه چگونه از رحمت خدا از شادمانى و وجد به جنبش درمىآيد و چيزى نمىگذرد كه اگر بدى به دو برسد دستخوش كفر و نوميدى مىشود . آيا اين همه انسان را به اين حقيقت رهنمون نمىشود كه او خود صاحب اختيار و مالك هيچ چيزى از امور خود نيست ، و براستى فرمانروايى آسمانها و زمين از آن خداست و او هر چه را بخواهد مىآفريند و اوست كه / 396 رحمت خود را هر گونه بخواهد ميان بندگانش تقسيم مىكند و به اين پسر مىبخشد و به آن يك دختر مىدهد و سوّمى را سترون و بى فرزند مىسازد ؟
به هر كه بخواهد بزرگترين مكرمت را كه همان وحى است مرحمت مىكند و او را بدان بزرگ مىدارد . سپس سياق آيات به بيان حقايقى دربارهء وحى مىپردازد و اين سوره كه جوانبى از نظام سياسى اجتماع مسلمان را با گفتگو از وحى بيان مىكند كامل مىشود . مگر نه آن كه وحى همان محور چنين اجتماع و ارزش و اعتبار و نظام سياسى آن است ؟
شرح آيات :
[ 47 ] بزرگترين چيزى كه انسان از آن رنج مىبرد غفلت و بى خبرى است ، به گونهاى كه مشكلات روزانه قضاياى مهم ايشان را از يادشان مىبرد ، و بنا بر عادت تك درخت مردم را از ديدار جنگل انبوه مانع مىشود ( و راه نظرشان را مىبندد ) . قرآن اين حالت را با هشدارى صاعقه وار دربارهء روز قيامت كه گريز از هراسهاى آن ممكن نيست ، چاره مىكند .