پس رشد يافتن و پديد آمدن نسل بر اثر همين تفاوت ( و اختلاف فطرى ميان دو جنس نر و ماده ) است ، ولى اگر اين تفاوت و اختلاف ( فطرى ) به مخالفت ميان دو طرف بينجامد و در نتيجه به طلاق و دشمنى منجر شود ، آيا بشريت از روى زمين بر نمىافتد ؟ ! بلى ، همچنين است اگر قبيلهها و ملّتها به اختلاف پردازند و هر يك بكوشد عادات و طبيعتهاى خود را بر ديگران تحميل كند ، زيرا خداوند هر مجموعهء بشرى را براى تحقق هدفى مخصوص در زندگى آفريده است ، امّا اگر همه براى تحميل شخصيت خود بر ديگران به نبرد پردازند همشناسى و هميارى و تكامل از ميان خواهد رفت و زندگى را دوزخى تحمّل ناپذير مىسازد .
«
يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ
- با آفرينش همسران بر شمارتان مىافزايد . » يعنى افزون شدن و گسترش يافتن شما به سبب همين اختلاف ( فطرى و تفاوت ميان نر و ماده ) است . و شايد از ديگر حكمتهايى كه در اين اختلاف و تفاوت وجود دارد ، آگاه ساختن انسان بر ناتوانى خود باشد كه دلالت بر نياز او به وجود ديگران مىكند ، و اين نياز به نوبهء خود دلالت بر نيازمندى او به خدا مىكند ، زيرا براستى اوست بىنيازى كه همتا و شريك و همانندى ندارد .
«
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
- هيچ چيز همانند او نيست . » از خود مىپرسيم : چرا به كلمهء « مثل مانند » كاف تشبيه افزوده شده و « كمثل » آمده در حالى كه كافى بود گفته شود : ليس مثله شىء چيزى مانند او نيست ؟ آيا كاف چنان كه مفسّران گفتهاند در اينجا كاف زايد است ؟ يا در معنى لطفى بديعى است ؟ ما بر آنيم كه به سخن پروردگار خود زيادتى نسبت ندهيم ، بار الها ، مگر آن زيادتى كه براى تأكيد باشد ، اما در اينجا چنان كه پيداست ( اين كلمه ) معنى تأكيد نمىدهد ، پس باز مىگرديم و ديگر بار از خود مىپرسيم : معنى كاف در اينجا چيست ؟ يكى از مفسّران به معنى « مثل » متوجّه شده كه طيف آن با كلمهء « ندّ نظير » يا « شبه » و « مساوى » و « شكل » تفاوت دارد ، زيرا طيف كلمهء « مثل » جنبهء ارزشها / 297 و صفتها و نامها را مىرساند ، در حالى