پاكدل خدا را مىبينى كه به درگاه او اصرار و الحاح مىكنند كه آنان را به خود وانگذارد و توفيقات خويش را از آنان باز ندارد .
ابن ابى يعفور گويد : « شنيدم ابا عبد اللَّه ( امام صادق ، ع ) در حالى كه دستهاى خود را به آسمان برداشته مىگويد : ( پروردگارا هرگز مرا لحظهاى سر خود مگذارد ) نه كمتر و بيشتر ، و بيدرنگ اشك از دو سوى محاسنش جارى شد ، آن گاه رو به من كرد و گفت : ( اى ابن ابى يعفور ! براستى خداى عزّ و جلّ يونس بن متى را كمتر از چشم بر هم زدنى به حال خود وانهاد و آن گمان ( بد براى او ) پيدا شد ) گفتم : خدا كارت را به صلاح آرد ، آيا گرفتار كفر شد ؟ گفت ( نه ، ولى مرگ در آن حالت همان هلاكت است ) » . « 11 » «
وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِيٍّ
- و ستمكاران را هيچ دوستى نيست . » كه از آنها شفاعت كند ، و آنها را از عذاب برهاند .
«
وَ لا نَصِيرٍ
- و نه ياورى است . » كه به آنها توجّهى كند ، و شايد در اين مقطع از آيه اشارهاى بدين حقيقت مهمّ باشد كه : ستمگر / 293 هنگامى كه غير خدا را به دوستى مىگيرد ، و از جابران پيروى مىكند ، تنها به خويشتن زيان نمىرساند بلكه به ديگران نيز ستم مىكند ، زيرا با پيروى خود از جابر و زورگوى ( حتى با سكوت در برابر او ) به چيرگى او بر ديگران سهيم مىشود .
و شايد اين آيه همچنين - هنگامى كه كلمهء ظالمان را به كار مىبرد رهنمون بر اين حقيقت است كه هيچ عدالتى در غير ولايت و دوستدارى خدا نيست ، و هيچ نجاتى جز بازگشت بدان ولايت وجود ندارد ، پس ظالمان را دوست و ياورى نيست . و هر كس به حكمرانى ظالمان خرسند شود به آتش آنها مىسوزد ، و دعايش در رهايى از آتش مستجاب نخواهد شد .
با آن كه لفظ ظالم مدلولى وسيع دارد تا شامل هر منحرفى بشود ولى
هامش
( 11 ) - موسوعة بحار الانوار ، ج 14 ، ص 387 .