در نتيجه كردارهايشان به حساب مىكشد ، اگر خير باشد پاداش خير است و اگر بد باشد پاداش بد .
«
وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ
- و به آنها عذابى سخت مىچشانيم . » اين عذاب به نسبت تأثيرات منفى نعمت در نفس و آثار اين بدى و ناهنجارى بر رفتار آدمى سخت خواهد بود .
[ 51 ] پيش آمدن دگرگونيهاى نفس انسان دليلى است وجدانى بر ناتوانى و نيازمندى او به آفريدگار و به رسالتى كه انسان را بپرورد و پاكيزه سازد ، و اگر انسان به حرم نفس خود بازگردد بيگمان در آن نشانههايى از خداوند مىبيند كه در افقهاى آسمان و زمين نيز آنها را مىبيند . از اين دگرگونيهاست دامنهء تأثير پذيرى آدمى در حالت توانگرى و نيازمندى ، و تندرستى و بيمارى .
/ 259 «
وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ
- چون به آدمى نعمتى ارزانى داريم روى گردان مىشود و به تكبر گردن مىافرازد . » اين در حالت آسايش و نعمت است كه از ياد خدا روى مىگرداند و از دعوت كنندگان به خدا دورى مىگزيند و پهلوى خود را به سمت آنان مىگرداند و سپس بدانها پشت مىكند .
«
وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ
- و اگر به دو شرّى برسد ، بسيار فرياد و فغان مىكند . » امّا اگر شرّى به دو برسد در سجدهگاه زاويهاى مىگيرد تا مرحلهء استغاثه و دعا را آغاز كند ، و اين توجّه به دعاى دراز دامن پس از آن رويدادها و عارضههاى شرّ دليل ناتوانى او در رويارويى با دشواريها و شناخت او نسبت به اين حقيقت است كه خدا همان نعمت بخشندهء به اوست ، ولى به سبب تنگى حوصلهء نفس و محدوديّت آن خود در غرور نعمت غرق شده و چيرگى خويش را بر نفس از دست داده و آن را حجابى ميان خود و خداوند ساخته است .
چنين انسانى كه اين آيه از او سخن مىگويد ممكن است من يا تو يا ما باشيم ، از اين رو ناگزير بايد هشدار و بيدار بمانيم و ناچار بايد خرد ورزيم و