[ 50 ] از موجبات گريختن نفس از مسئوليّت و روى گرداندن از نشانههاى خدا همانا غرور و گول خوردن به نعمتهاست ، كه قرآن در اينجا بدان مىپردازد :
/ 257 «
وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى
- اگر پس از رنجى كه به او رسيده رحمتى به او بچشانيم مىگويد : اين حقّ من است و نپندارم كه قيامتى برپا شود ، و اگر هم مرا نزد پروردگارم برگردانند البتّه كه نزد او حالتى خوشتر باشد . » از عادات فيلمسازان و رمان نويسان اين است كه قهرمانان خود را در حالتهاى روانى متناقض به تصوير درمىآورند ، مثلا چنين به تصوير درمىآورند كه :
يكى از جنايتكاران در لحظهء ارتكاب جرم خود در اوج غرور به سر مىبرد ، و ناگهان به دام مىافتد ، يا يكى از مغروران را به تصوير درمىآورند كه مىپندارد همه چيز را در اختيار دارد و خورشيد را به دست راست و ماه را به دست چپ خود گرفته است ، ناگهان به خود مىآيد و پليسى را برابر خود مىبيند و چون لتّهاى پوسيده مىشود .
اين تصوير در كشف نهفتههاى نهانخانهء نفس و ابعاد نيرنگ و خود فريبى نفسانى كه انسان در آن به سر مىبرد كمك مىكند ، و براستى از طريق شرايط تغيير پذيرى كه آدمى در آن به سر مىبرد كشف مىشود .
قرآن - در اينجا - حالت روانى نخستين را كه شخص فريفته در آن به سر مىبرد به تصوير مىكشد ، آنجا كه او رحمت و نعمت پروردگار را پس از آن كه چندى در شرايطى سخت و در تنگنا و دشوارى به سر برده ، مىچشد ، و شادمانى خود را شتابان بدين عبارت بر زبان مىآورد كه « هذا لى اين مال من است » ، همچون كودكى كه پدرش براى او بازيچهاى تازه خريده و او شتابان نزد همسالان خود مىرود و مىگويد : « من بازيچه تازه دارم ، اين مال من است . . . » در حالى كه دستخوش سرمستى غرور و فريفتگى شده است ، و اين است همان چيزى كه نعمت يا بى با نعمت يار مىكند ، و همان گودال ژرفى است كه بايد از فرو افتادن در آن پرهيز كرد ، و سبب دگرگونى حالت روانى انسان مىشود . و از اين روست كه امام