بپرهيزيم .
[ 52 ] پس از آن كه روند آيات بر دامنهء ناتوانى و نيازمندى و بيچارگييى پرتو افكند كه نفس انسان بدان گرفتار است ، تا آنجا كه مىبينى نفس تا مرحلهء تأثير پذيرى از عوامل مؤثّر خارجى پيش مىرود چنان كه اين عوامل او را به بىخردى تكبر و بزرگ خويشتنى رهنمون مىشود و سپس او را بر آن مىدارد كه ضرورت بازگشت به سرشت خود را در سر سپردن به پروردگارش احساس كند ، آن گاه به انسان خاطر نشان مىكند كه لازم است بر نفس خود چيره شود و بر آن احاطه يابد و گويد :
«
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ
- بگو چه مىبينيد ؟ اگر اين ( كتاب ) از جانب خداست و شما بدان ايمان آوريد ، گمراهتر از كسى كه هم چنان كجراههء دور مخالفت را در پيش گرفته است كيست ؟ » يعنى اگر قرآن حق بوده باشد و آن گاه شما بدان كفر ورزيده و به احتياط كافى براى خود اقدام نكرده باشيد ، بيگمان شما در گمراههاى بس دور از شاهراه حق خواهيد افتاد .
انسان به سرشت و فطرت خود در جستجوى ايمنى است ، و اگر بزرگ خويشتنى و كبرى كه نفس او را فرا گرفته / 260 و غرور و پردههاى ديگر نمىبود ، بيگمان نداى هشدار و پرهيز پيامبران را مىشنيد ، و با خود مىگفت : اگر اين هشدار درست باشد ، براستى واجب است نفس خود را بر آن دارم كه سخن اين گواهان هشدار دهنده را بشنود و به نشانههاى خداوند كه بر دستهاى اينان نمايانگر مىشود دل دهد ، و اگر چنين مىكرد و بدون گرانگوشى بزرگ خويشتنى و خود پسندى آن سخنان را مىشنود و مىنيوشيد به حق رهنمايى مىشد .
وانگهى خرد انسان ، تنها به فرض درستى آنچه پيامبران مىگويند ، آدمى را به ضرورت تسلّط بر نفس رهنمايى مىكند . امام صادق ( ع ) به يكى از ملحدان كه جدال خود را در دين به درازا كشاند همين گونه يادآور شد ، و پس از آن كه