درمان نمىكند ، و همانا بازگشت وى به درگاه پروردگارش غايت سرافرازى وى و نهايت / 256 آرزوى وى است .
امام سجاد ( ع ) در مناجات با پروردگار خود گويد :
« شوقم به سوى توست ، و واله عشق توام ، و به هواى تو عشق ورزم و مرادم خشنودى توست و ديدارت نياز من است ، و جوارت مراد من ، و نزديكى به تو نهايت درخواستم ، و در مناجات توست روح و راحتم و نزد توست داروى درد و علّتم و سيرآبى عطشم و خنكى سوزندگيم و بر طرف شدن اندوهم ( تا آنجا كه گويد ) مرا از خود دور مكن ! اى نعمت و بهشت من ، و اى دنيا و آخرت من » . « 45 » و اين نفس گسترده آرزو كه خواهان تملّك دنيا و زياده بر آن است چنان به تنگنا مىافتد و افقهاى آرزو بر او بسته مىشود كه يأس و نوميدى از هر سو آن را فرا مىگيرد . آيا اين دليل بر فقر بشر و شدت نيازمندى او و بى خردى بزرگى فروشى او بر پروردگارش نيست ؟
«
وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ
- و امّا چون بدى به او برسد بد انديش و نوميد مىگردد . » شايد « يأس » همان گسيختن اميد قلبى باشد ، در حالى كه « قنوط » دست شستن از كوشش به سبب نااميدى است ، و اين دو كلمه مانند دو لفظ شب و روز است كه چون با هم آيند جدا شوند و چون جدا شوند گرد آيند . پس اگر تنها لفظ « يأس » را به كار بريم معنى « قنوط دست شستن از كوشش به سبب نااميدى » را مىدهد و همچنين است بر عكس ، ولى وقتى هر دو را با هم به كار بريم هر يك معنى خود را مىدهد .
يكى از مفسّران گويد : « يئوس » شدّت نوميد از خير و « قنوط » شدّت نوميدى از رحمت است ، و گويد : « يئوس » نوميد از پذيرفته شدن دعاست ، و « قنوط » بر پروردگار خود بدگمان است .
هامش
( 45 ) - مناجات المريدين ، مفاتيح الجنان ، ص 124 .