ندارد ، و اگر با مخالفت يا حق ناشناسى كسان روبرو شود از راه دعوت منحرف نمىشود ، زيرا بهاى دعوت او پيشاپيش از طرف پروردگارش پرداخت شده است .
وانگهى دعوت او از رفتار او جدا نيست . وى براستى در اجراى قوانين خدا ، و كردار شايسته ، و تسليم به رهبرى شرعى ، و خشنودى بدان كه گواه صداقت او در دعوت خويش است مىشتابد ، هم چنان كه اين همه گواه صدق دعوت او نيز مىباشد . پس كسى كه مردم را به خدا دعوت مىكند خود براستى خدا را مىشناسد ، و كسى كه خدا را مىشناسد كردارهاى خود را شايسته مىسازد ، و در زمين خواهان بلند روى و فساد نيست ، بلكه كار را به خدا و نزديكترين / 226 كسان به پيامبر خدا وامىگذارد .
«
وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ
- و كارهاى شايسته مىكند و مىگويد البتّه كه من از مسلمانانم . » پس او نخستين كسى است كه خود را تسليم پروردگار خويش مىكند ، و اين مطلب را اعلان مىكند و - با دعوت خود - با گردنكشان و جبّاران مىستيزد هم چنان كه بدان دعوت با شيطان نفس رياست طلب و سلطه جوى خود نيز مبارزه مىكند .
بدينسان اين آيه - با كلماتى مختصر و رسا - ما را با شواهد صدق در مورد دعوت كنندگان آشنا مىسازد و مىگويد كه چگونه آنان نيك گفتارترين مردمند و براى پاكسازى نفس از آلودگيهاى هوى در دعوت ، و پاكيزه داشتن روش دعوت از خودخواهى و درشتى و كلمات ناهنجار مىكوشند .
در ميان مردم ، كسى هست كه ديگران را به خدا دعوت مىكند ، و براى اين دعوت وسيلهاى معيّن برمىگزيند . مثلا به سازمانى رسالتى مىپيوندد يا در رديف عالمان و خطيبان درمىآيد ، يا روزنامهاى منتشر مىكند ، يا دستگاهى براى انتشارات به راه مىاندازد . . . و شيطان در كمين او مىايستد و او را از راه منحرف مىسازد ، پس اهتمام او از خدا برمىگردد و متوجّه همان وسيلهاى مىشود كه اختيار كرده است . در اين صورت سازمان يا گروه يا مؤسسهء او محور دعوتش مىشود و در