تو و او دشمنى است چون دوست مهربان تو گردد . » دعوت كنندهء به خدا مردم را به قلّهء كمال راهنمايى مىكند ، و موفّق به رسيدن به هدف خود نمىشود مگر آن كه نخست خود را كامل سازد و بتواند بر خشم و مصالح خويشتن فايق آيد ، پس اگر ميان او و يكى از مردم دشمنييى وجود داشته باشد از موقعيّت خود براى درهم كوبيدن او بهره نمىجويد بلكه به سبب دوستى ورزيدن به دو و محبّت به دعوت خويش به سوى او مىرود كه هدايتش كند . بيگمان وجود كدورتهايى در ميان مردم و صاحب دعوت اثرى منفى در دعوت به جا مىگذارد ، ولى دعوت كننده در اين راه چه چيزى در اختيار دارد ؟ او نفس خود را در تملّك دارد و آن را سخاوتمندانه تقديم پروردگار خويش و دعوت او مىكند ، بنا بر اين از حقوق خويش ، و آنچه نزد مردم به كرامت شخصيّت موسوم است مىگذرد و صرف نظر مىكند و به نيكى كردن به دشمنان خود شروع مىكند .
/ 228 سپس حكمت خود را در به گزينى آنچه بهتر است به كار مىبرد ، زيرا در دعوت به سوى خدا تدبير و حسن اداره ، با وجود دشوارى كاربرد اين دو ، اهميّتى بزرگ و بسزا دارد ، چه حسن اداره نيازمند دانشى بسيار و تفكّرى پيگير ، و تواناييى و الا در گذراندن مهمّات امور است . مثلا - تدبير - - بنا به عادت - نيازمند كتمان و رازدارى و پيروى راههاى پنهانى در كار است كه دشواريهايى بزرگ را بر ما تحميل مىكند ، ولى اين دشواريها هر چه باشد ، بيگمان رازدارى و پنهانكارى وسيلهاى مهم براى كاميابى در مهمّات دعوت است . مگر نه آن كه پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - گفته است :
« در كارهاى خود از شكيبايى و رازپوشى يارى بجوييد » ؟
از اينجاست كه به ژرفى تفسير اهل بيت - عليهم السلام - پى مىبريم كه در حديث منقول از امام صادق - عليه السلام - آمده است :
« نيكى و حسنه تقيّه است ، و بدى و سيّئه پراكندن راز » . « 34 »
هامش
( 34 ) - مجمع البيان ، ج 5 ، ص 13 .