برشمارد . گناهكار بايد مكرراً به خود تلقين كند كه گناه هر چه بزرگ باشد و گناه هر چه فراوان باشد ، اگر حقيقتاً حالت شرمندگى براى او پيدا شود ، خدا او را مىآمرزد . نه تنها مىآمرزد ، بلكه به قدرى از عذرخواهى بندهء خويش خوشحال مىشود كه حدّ ندارد :
« إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ إِذَا تَابَ كَمَا يَفْرَحُ أَحَدُكُمْ بِضَالَّتِهِ إِذَا وَجَدَهَا » « 1 »
همانا خداى عزّ و جل با توبهء بنده مؤمنش شاد مىشود چون توبه كند ، چنانچه يكى از شما وقتى گمشدهء خود را پيدا كند ، شاد مىگردد .
خوشحالى خداوند از توبهء بنده ، به اندازهء خوشحالى كسى است كه مثلًا همسر و فرزندان خويش را در بيابان گم كرده باشد و ناگهان آنان را بيابد .
يادآورى اينكه انسان بهسوى خداى خويش در حركت است ، حركت او پر رنج است و بايد منازل سير و سلوك را يكى پس از ديگرى طى كند تا به مقصود و مطلوب نهايى برسد ، براى رسيدن بهمنزل توبه و گذر از آن ، مفيد و مؤثّر است . سالك بايد جهنّم و عذابهاى آن را در نظر آورد و به خود تلقين كند كه اگر توبه نكنم و با معصيت از دنيا بروم ، بايد سالهاى سال در جهنّم معذّب باشم و فريادرسى ندارم .
همچنين تلقين گناهكار بودن و يادآورى ذهنى نياز به توبه ، در دستيابى انسان به حالت توبه تأثير به سزايى دارد . در روايتى نقل شده است كه گروهى با يك
كشتى مسافرت مىكردند . كشتى شكست و تنها ، زن يكى از اهل كشتى نجات يافت . او سوار بر يك تخته پاره شد و به جزيرهاى پناه برد . در آن جزيره ، مرد جوانى زندگى مىكرد كه علاوه بر دزدى و راهزنى ، به اقسام گناهان آلوده بود . از
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 436