معناى اين حالات را ، چندان درك نمىكنيم ، امّا مىدانيم كه وجود دارد . به تعبير ديگر اين حالات « يدرك و لا يوصف » است . علمى نيست ، بلكه يافتنى است و فقط بايد عملًا درك شود و توصيف آن امكانپذير نيست .
پيش از اين نيز گفتيم وقتى مقام خشيت براى اميرالمؤمنين ( ع ) پديدار مىشد ، دعاى كميل مىخواند و آن همه نسبت گناه به خويش مىداد ، امّا در همان
لحظات ، وقتى مقام رحمت بر دلش جلوهگر مىشد ، با خداى خويش معاشقه مىكرد و مىگفت :
« يَا إلهِي وَ سَيّدي وَ رَبّي أتُراكَ مُعَذّبي بِنَارِكَ بَعْدَ تَوحيدِك وَ بَعدَ مَا انطَوَى عَلَيهِ قَلْبي مِن مَعرِفَتِك وَ لهِجَ بِهِ لِسَاني مِن ذِكرِك وَ اعتَقَدَه ضَميِري مِن حُبّكَ » « 1 »
اى معبود و آقاى من ، و اى پرورشدهندهء من ، آيا باور كنم كه بعد از شناخت توحيد تو و پس از اينكه قلبم از معرفت تو لبريز شد و زبانم به آن گويا گرديد و با وجود محبّتى كه به تو دارم ، مرا در آتش مىسوزانى ؟ »
يا در بخش ديگرى از دعاىكميل به خداوند تعالى عرض مىكند :
« صَبَرْتُ عَلَي عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَي فِرَاقِكَ » « 2 »
خدايا بر عذابت صبر مىكنم ، ولى چگونه فراق و دورى تو را تحمّل كنم ؟
معناى اين جمله را هيچكس جز خود مولاى متّقيان ( ع ) و اهلبيت ( ع ) نمىتواند درك كند . همچنين در دعاى ابوحمزهء ثمالى امام سجاد ( ع ) نيز چنين جملات عارفانهاى وجود دارد ؛ مثلًا مىفرمايند :
هامش
( 1 ) . مصباحالمتهجد ، ص 844
( 2 ) . همان ، ص 847