و نيز تلاش در جهت ريشهدار كردن ايمان خويش را احساس كنند :
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ « 1 »
و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت . آن گاه شيطان ، او را دنبال كرد و از گمراهان شد .
حضرت ثامن الائمّه امام رضا ( ع ) در خصوص معناى اين آيهء شريفه مىفرمايند : اين آيه ، دربارهء مردى از بنىاسرائيل به نام بَلعَم باعورا نازل شد . او از بزرگان قوم بود كه اسم اعظم را مىدانست و با آن دعا مىكرد و مستجاب مىشد . پس از چندى او به سوى فرعون متمايل گشت . هنگامى كه فرعون بهدنبال حضرت موسى ( ع ) و يارانش رفت ، به بلعم گفت : به درگاه خداوند دعا كن تا موسى و يارانش از ما دست بردارند . بلعم ، سوار الاغ خود شد تا دنبال موسى برود . امّا الاغ از رفتن خوددارى كرد ، پس به زدن او پرداخت . خداوند الاغ را به سخن آورد و به بلعم گفت : واى بر تو ، چرا مرا مىزنى ؟ آيا مىخواهى با تو بيايم تا پيامبر خدا و گروهى از مؤمنان را نفرين كنى ؟ بلعم پيوسته الاغ را زد تا آن را از پاى در آورد و اسم اعظم از زبانش افتاد . « 2 »
قصّهء بلعم باعورا نكات عبرتانگيز ديگرى نيز دارد كه اكنون مورد بحث ما نيست ، ولى آنچه بايد از اين حكايت آموزنده ، مايهء عبرت همگان شود ، اين است كه يك انسان مستجاب الدّعوه در اثر لغزش و ضعف ايمان ، به جايى رسيد كه پيامبر خدا را نفرين كرد و سرنوشت شومى براى خود فراهم آورد . حال اگر همين شخص توبه مىكرد و به سوى خداوند تعالى باز مىگشت ، عاقبت به خير مىشد .
هامش
( 1 ) . اعراف / 175
( 2 ) . تفسيرالقمى ، ج 1 ، ص 248