بگويد و آن را بر لب جارى نسازد . البته اين ، جملهاى اشتباه است . در اسلام اين را ذكر قلبى نمىناميم . ذكر قلبى بدان معنى است كه وقتى مىگويد « لا حول و لا قوة إلا باللّه » ، دل هم به آن اذعان و اعتراف داشته باشد و به عبارت ديگر ، ذكر قلبى آن است كه از مهيا بودن دل ، ذكر در آن بيان شود و زبان هم به دنبال دل بگويد « لا حول و لا قوة إلا باللّه » و بديهى است ذكرى كه از درون دل و با اعتقاد بيان شود و از طريق دل به سينه و لب جارى شود ، ذكر قلبى است .
عملى
نسبت به اذكار لفظى و قلبى ، آن ذكرى از اهميت بالاترى برخوردار است كه از مرحلهى بيان و مرور در دل ، به عرصهى عمل وارد شود و اين همان ذكرى است كه امام صادق ( ع ) در رسيدن به آن پافشارى و اصرار دارند ؛ يعنى انسان گونهاى به ياد خداوند متعال باشد كه اگر زمينهى معصيتى برايش فراهم شد ، ياد خداوند مانع از انجام آن معصيت شود .
بنا به فرمايش حضرت امام خمينى ( قدس سره ) عالم را محضر ربّ و پروردگار خود بداند . چنان كه مىفرمود : « عالم محضر خداست ، در محضر خدا معصيت خدا نكنيد . » « 1 » اين همان ذكر عملى است ؛ يعنى چه در حضور ، چه در خلوت و چه در جلوت ، ادب محضر حق را مراعات كند .
قرآن براى مبحث ذكر ، آيات متعدّدى دارد و بر اين دستورالعمل تأكيد و سفارش فراوان دارد . چنان كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - صحيفه نور ، ج 13 ، ص 461