فقال لا بأس بان بشتريها منهم ، اذا عملوها و احيوها فهي لهم ، و قد كان رسول الله ( ص ) حين ظهر علي خيبر و فيها اليهود ، خارجهم علي ان يترك الارض في ايديهم يعملونها و يعمرونها « 1 » .
روايت « صحيح السند » است . مى گويد از امام سؤال كردم كه آيا مى توان زمينهاى اهل ذمه را از آنان خريد ؟ حضرت فرمودند : مانعى ندارد زيرا هنگاميكه آنان كار بكنند و زمينى را احياء كنند ، مالك آن مى شوند . هنگاميكه پيامبر بر خيبر مسلط شدند آن را به خود يهود واگذار كردند تا يهود روى آن كار كنند و در مقابل خراج بپردازند .
يعنى اگر دولت اسلامى زمينى را به كسى واگذار كرد ، او مالك مىشود و خريدن آن مانعى ندارد .
و اما قسم دوم از اراضى صلح كه در تملك مسلمين و در اختيار كفار است از انفال و ملك جهت مى باشد كه دولت اسلامى بهر طريق كه صلاح بداند در مورد آن تصميم مى گيرد . همانطوريكه در روايت از باب از ابواب انفال جلد وسائل الشيعه آمده است ، از جمله انفال ، زمينى را مىداند كه خود كفار از طريق صلح آن را به مسلمين داده اند :
« صالحوا و اعطوا ما بايديهم
» . خلاصه اينكه اراضى صلح در اصطلاح هم شامل زمينهائى است كه تحت تسلط اسلام قرار گرفته و سپس دوباره به خود كفار واگذار شده است كه در اين صورت ملك آنهاست و هم شامل زمينهائى است كه تحت تسلط اسلام قرار گرفته و اسلام ملكيت خود را بر آنها ثابت داشته است : « يضعه حيث يشاء » .
هامش
( 1 ) . روايت 1 از باب 4 ابواب احياء موات جلد 17 وسائل الشيعه .