يا خرابه هائى است كه كسى آن را آباد كرده باشد كه قبلًا در مورد آن صحبت كرده و گفتيم كه محيى ، مالك آن مىشود .
قسم دوم از زمينهاى محياة بالعرض ، اراضى صلح است كه در اصطلاح فقهى دو نحوه اطلاق دارد : يكى اينكه وقتى اسلام بر زمينهائى از كفار مسلط بشود ، آن زمينها متعلق به دولت اسلامى و مسلمين خواهد بود و دولت اسلامى مىتواند بهر نحو كه صلاح بداند در قبال خراج يا اجاره ، مزارعه و . . . آن را در اختيار كفار قرار دهد . همانطور كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پس از تسلط بر اراضى خيبر در قبال اخذ جزيه بخودشان واگذار كرد ، اين يك معناى صلح است و اما اطلاق و معناى ديگر صلح ، تقسيم اراضى كفار است كه تحت تسلط اسلام قرار گرفته است . مثلًا حكومت اسلامى مىتواند نصف آن زمين ها را به خود كفار برگرداند به شرط آنكه نصف ديگر را براى مسلمانان كشت كرده و استفاده اش را به آنها بپردازند . كما اينكه فدك از همين طريق به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده است .
در مورد قسم اول اراضى صلح كه از طرف پيامبر به خود كفار واگذار شده است ، بايد گفت كه ملك آنهاست و مى توانند در آن هر نحوه تصرفى را كه لازم مى دانند ، بكنند و يا بفروشند و قاعده هم اقتضاى ملكيت آنانرا دارد همانطوريكه سابقاً احاديثى در اين مورد خوانده شد و بعنوان نمونه اين روايت را نقل مى كنيم :
محمد بن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد عن حماد عن شعيب عن ابي بصير قال سألت ابا عبد الله ( ع ) عن شراء الارضين من اهل الذمة ،
احكام اقتصادى اسلام در مورد زمين (فارسى) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٩