تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام اقتصادى اسلام در مورد زمين (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
بدين ترتيب ، روايت كابلى نمى تواند معارض باشد . روايت ديگرى كه معارض است و از نظر سند صحيحه مى باشد : قال سمعت رجلا من اهل الجبل يسئل ابا عبد الله ( ع ) عن رجل اخذ ارضاً مواتاً تركها اهلها فعمرها و كري انهارها و بني فيها بيوتاً و غرس فيها نخلا و شجرا فقال ابو عبد الله ( ع ) : كان امير المؤمنين ( ع ) يقول من احيي ارضاً من المؤمنين فهي له و عليه طسقهاء « 1 » مى گويد از امام صادق ( ع ) در مورد زمينى كه اهل آن اعراض كرده بودند سؤال شد كه اگر فردى آن را آباد كرده و جويبار فراهم آورده و خانه ساخته و درخت كارى نموده است ( وظيفه اش چيست ؟ ) امام صادق ( ع ) فرمود : امير المؤمنين عليه السلام مى فرمود : كسى از مؤمنين كه زمين را آباد كند ملك او بوده و بايد طسق آن را بپردازد . اين روايت نيز مانند روايت كابلى قابل بحث است : يكى اينكه آيا « من المؤمنين » قيد ارض است يا قيد محيى ؟ اگر « من المؤمنين » قيد ارض باشد كه از بحث ما خارج است و چنانچه قيد محيى باشد سؤال اين است كه « طسق » چيست ؟ براى فهم معناى طسق بايد به روايات در همين زمينه رجوع كنيم ، مثلًا سه روايتى كه قبلًا خوانده شد اين روايت را تفسير كرده و معناى « طسق » را مى فهماند كه مراد همان صدقه و زكات است . بنابراين اين روايت هم معارضه اى با ملكيت ندارد . مطلب ديگر اينكه تا چه مقدار مى توان زمينى را احياء نموده و تملك كرد ؟ آيا تا آنجا كه توان دارد يا اينكه صرفاً به اندازه احتياج . از روايات « فهي له » گر چه قيدى از نظر اندازه
هامش
( 1 ) . روايت 13 از باب 4 ( انفال ) ج 6 وسائل الشيعه .