تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام اقتصادى اسلام در مورد زمين (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
مىشود فقط بايد زكات آن را بپردازد . و ادامه حديث هر چند فعلًا مورد بحث ما نيست و بحث مفصلى دارد ، اما حرف ما را تأئيد مىكند و آن اينكه : چنانچه زمين بائر خربه قبلًا صاحبى هم داشته ولى از آن اعراض كرده است بعد از احياء نمى تواند بيايد و آن را مطالبه كند ، چون زمين ملك خدا و آنكس كه آن را آباد كند ، مى باشد . وباسناده عن الحسين بن سعيد عن النضر عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال : سألت ابا عبد الله ( ع ) عن الرجل يأتي الارض الخربة فيستخرجها و يجري انهارها و يعمرها و يزرعها ماذا عليه ؟ قال : الصدقة ، قلت : فان كان يعرف صاحبها ، قال : فليؤد اليه حقه « 1 » اين روايت نيز زكات را لازم مىداند و اينكه اگر صاحب خربه آمد و زمين را مطالبه كرده امام مى فرمايد : محيى بايد حق او را ادا كند ( و زمين را به او برگرداند ) . اين جمله همان كلام ما را تأئيد مىكند كه اگر خربه بدون صاحب باشد مىتواند آن را تصرف كند و با احياء مالك گردد . و الا اگر زمين بائرى باشد كه صاحب آن فعلًا زراعت نمى كند ، ولى اعراض نكرده است ، در اين صورت كسى حق تصرف آن را ندارد . اما جمله وسط روايت كابلى « فان تركها و اخرجها فاخذها رجل من المسلمين من بعده فعمرها و احياها فهو احق بها من الذى تركها فليؤد خراجها الى الامام » ظاهراً معارض اين روايت است . ليكن ما قبلًا روايت كابلى را باستناد روايات ديگر تفسير كرده و گفتيم كه منظور از خراج معناى لغوى آن ( صدقه ) است نه معناى اصطلاحى .
هامش
( 1 ) . روايت 3 از باب 3 ج 17 باب احياء موات وسائل الشيعه .