ديگرى آمد و آن را آباد كرد مالك آن مىشود » .
اينهم روايت دوم كه از نظر سند صحيح است اما همانند روايت قبلى از نظر ثبوتى هيچ دلالتى ندارد كه مالكيت از باب « نثار العرس » است يا از باب « اعراض و ملكيت امام و احياء محيى » ؟
روايت ديگر از همان باب :
وباسناده عن الحسين بن سعيد عن النضر عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال سألت ابا عبد الله ( ع ) عن الرجل يأتي الارض الخربة فيستخرجها و يجري انهارها و يعمرها و يزرعها ماذا عليه ؟ قال : الصدقة ؛ قلت : فان كان يعرف صاحبها ؛ قال : فليؤد اليه حقه « 1 »
سليمان بن خالد مى گويد : از ابا عبد الله ( ع ) سؤال كردم : مردى زمين خرابه اى را آباد مىكند چه بايد بدهد ؟ فرمود : « چيزى بر او نيست جز زكوت . گفتم : اگر صاحب آن را بعداً بشناسد ، فرمود : « حق او را بدهد » .
اين روايت با روايت اول منافات دارد ولى آنچه مسلم است ذيل اين روايت را بايد حمل بر استحباب كرد زيرا اولًا چه از باب نثار العرس باشد و چه از باب ملكيت امام و ملكيت محيى ، صاحب اولى حق هيچگونه ادعائى را ندارد . پس اين جمله « فليؤد اليه حقه » خلاف قاعده فقهى است و ثانياً جمع عرفى دارد و آن اينكه : در روايت اول كه مى گويد : فان الارض لله و لمن عمرها ، « نص » است بر اينكه چيزى بر او نيست و « فليؤد اليه حقه » در روايت دوم ، « امر » است و ظهور در وجوب دارد و بنا بر قاعده « حمل ظاهر بر نص »
هامش
( 1 ) . روايت سوم از باب 3 ابواب احياء موات ج 17 وسائل وسائل الشيعه .