علاوه بر اين كه ظاهر آيه دلالت بر اين مطلب دارد - يعنى كلمه علم الكتاب - افاده عموم نيز مىكند به جهت اضافه مصدر بودنش ، روايات مستفيضه هم دلالت بر اين دارند كه تمامى علم قرآن پيش حضرت امير ( ع ) بوده است .
و خلاصه آن كه آدمى به واسطه علم و عمل مىتواند در تكوين تصرف نمايد . از رسول خدا ( ص ) روايت شده است كه :
« قالَ اللهُ عَزّوَجَلّ : . . . ما تَقَرَّبَ الَىَّ عَبْدٌ بِشَىءٍ احَبُّ الَىَّ مِمّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ انَّهُ لَيَتَقَرَّبُ الَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى احِبَّهُ فَاذا احْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِه وَ بَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِه وَ لِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِه وَ يَدَهُ الَّتِى يَبْطَشُ بِها انْ دَعانى اجَبْتُهُ وَ انْ سَأَلَنى اعْطَيْتُهُ ؛ « 1 »
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : بنده من از هيچ چيز بيش تر از واجبات به من نزديك تر نمىشود و به واسطه نافله نيز به قدرى به من نزديك مىشود كه من او را دوست مىدارم و وقتى كه دوستش داشتم گوشش مىشوم كه با آن مىشنود و چشمش مىشوم كه با آن مىبيند و زبانش مىشوم كه با آن سخن مىگويد و دستش مىشوم كه با آن حمله مىكند . اگر دعا كند به اجابت مىرسد و اگر چيزى از من طلب كند به او خواهم داد . »
محقق طوسى ( رحمه الله ) در شرح اشارات در مورد معناى اين روايت گفته است : وقتى كه عارف از خودش منقطع بشود و به حق متصل گردد همه قدرت ها را در قدرت او كه متعلق به همه مقدروات است مستغرق خواهد ديد . همچنين همه علوم را در علم او كه هيچ چيزى از او فروگذار نمىشود مستغرق مىبيند و همه اراده ها را تحت اراده اى كه هيچ يك از ممكنات ياراى سرپيچى از آن را ندارند مستغرق مىبيند ؛ حتّى همه وجودها و كمال وجودى را كه از او صادر مىشود يا به او افاضه مىگردد نيز در او مستغرق مىبيند ، تا جايى كه حضرت حق چشم او مىشود كه با آن مىبيند و گوشش مىشود كه با آن مىشنود و قدرت او مىشود كه با آن كار مىكند و علم او مىشود كه با آن مىداند
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 353 ، ( باب من آذى المسلمين . . . ) ، ح 7 .