بين راه نشده بودم ، گفتم : بنشينم و چايى بخورم و خستگى دركنم . چاى اول و دوم را كه خوردم يادم افتادم كه پولى به همراه ندارم . به صاحب قهوه خانه گفتم : من پولى با خود ندارم . او گفت : چيزى نيست . اينها همه اش مال توست . به راه افتادم . وقتى به مقصد رسيدم ديدم آنها تازه رسيده اند و مىخواهند پياده شوند . قضيه را براى پدرم نقل كردم .
كلام الهى است كه :
؛
قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قَالَ هذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ
« 1 » كسى كه بخشى از علم كتاب پيش او بود گفت : من پيش از آن كه چشم بگردانى آن را برايت مىآورم و هنگامى كه - حضرت سليمان - آن را پيش خود ديد گفت اين از جمله فضل پروردگار من است .
بنابراين آصف بن برخيا با آن كه علمش كم بود - بخشى از علم كتاب را داشت و در روايات آمده است كه علمش قطره اى از درياى علوم اهل بيت و از درياى علم قرآن بود و نيز آمده است كه اسم اعظم ، هفتاد و سه حرف است و او دو حرف از اين هفتاد و سه حرف را مىدانست و همه آن حرف ها پيش ما است ؛ مگر يك حرف كه آن را خداوند براى خودش نگه داشته است - بر چنين كارى قادر بود تا چه رسد به كسى كه خداوند در حق او اين آيه را نازل فرموده است :
؛
وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ
« 2 » كسانى كه كافر شدند مىگويند تو پيامبر نيستى . بگو خدا و كسى كه علم كتاب پيش او هست به عنوان شاهد من و شما بس است .
هامش
( 1 ) . نمل ، آيه 40 .
( 2 ) . رعد ، آيه 43 .