تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق نيايش (تفسير دعاى كميل) (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
معاويه گفت : على با تو شرط انصاف را نگه نداشت . زيرا فرزندان تو به شهادت رسيدند و فرزاندان او ماندند . عدى گفت : من شرط انصاف را با او نگه نداشتم ، زيرا على به شهادت رسيد و من ماندم . معاويه گفت : على را برايم وصف كن . عدى گفت : جز از روى عدل سخن نمىگفت و شب كه مىشد مثل فرزند مرده اندوهناكى ، اشك مىريخت و مىگفت : « يا دُنْيا ! . . . غُرِّى غَيرى ؛ « 1 » اى دنيا ! برو كس ديگرى را بفريب . » هم‌چنين مىفرمايد : « آه ! مِنْ [ قِلَّةِ ] الزّاد وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ وَحْشَةِ الطَّريق ؛ « 2 » واى ! از كمى ره توشه و درازاى سفر و ترس ناكى راه . » معاويه گفت : شهادت او را چگونه تحمل مىكنى ؟ عدى گفت : مثل كسى كه پسرش را در دامنش سربريده باشند و او صبر كند بر اين مصيبت . » « 3 » شعف ، كه عبارت است از پوسته اى در پيرامون قلب . منظور آن است كه محبت خداوند مانع از ورود محبت ديگران در دل او بشود ، مثل آن كه اين محبت دور دل او را ديوار كشيده باشد ، چنان كه زبان و چشم و گوش هم با پرده فرو پوشيده مىشوند . قرآن هم زليخا را به اين لقب معرفى كرده و گفته است زنان شهر چنين حالى پيدا كردند . كلام الهى است :
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، كلمات قصار ، حكمت 77 . ( 2 ) . بحارالانوار ، ج 33 ، ص 274 ، ( باب 20 ، باب النوادر الاحتجاج . . . ) ، ح 538 . ( 3 ) . الكنى و الألقاب ، ج 2 ، ص 115 .