نه از بيم آتشت تو را بندگى كردم و نه به طمع بهشتت ، لكن شايان عبادت ديدمت و بندگىات را برگزيدم . »
و نيز فرمودند :
« وَ اللهِ لَوْ اعْطيتُ الْاقاليمَ السَّبْعَة وَ ما تَحْتَ افْلاكِها عَلى ان أَعْصِىَ اللهَ فى نَمْلَةٍ أَسْلُبُها جُلْبَ شَعيرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ؛ « 1 »
به خدا قسم اگر هفت قاره و هر آن چه را كه زير آسمان آنها هست به من بدهند تا نسبت به مورچه اى خدا را سرپيچى كنم و پوست جوى را از دهان او بگيرم هرگز اين كار را نخواهم كرد . »
لذا مىبينيم كه يوسف هم با وجود آن كه بيش از بيست مورد اقتضاى گناه برايش موجود بود مرتكب گناه نشد ، با آن كه يك مورد از آن اقتضائات ، مردان بى نظيرى را بر زمين مىزند . شيخ انصارى ( رحمه الله ) در كتاب « عدالت » نقل كرده است كه : « از مقدس اردبيلى پرسيدند : اگر گرفتار زنى بشود و هيچ مانعى برايش نباشد آيا مرتكب زنا مىشود يا خير ؟ ايشان در جواب ، « نه » نگفت بلكه گفت :
« اعُوذُ بِاللهِ مِنْ ذلِكَ الْابْتِلاء « 2 »
؛ پناه بر خدا از يك چنين گرفتارى . »
در خاتمه اين گفتار ، مسألهاى اخلاقى را مطرح مىكنيم و آن اين است كه در روايتهاى مستفيضه از ائمه ( ع ) رسيده است كه :
« مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِنا بشَىءٍ لمْ يمُتْ حتى يَركَبُه
؛ « 3 » هر كس كه مؤمنى را مورد شماتت و سرزنش قرار بدهد اگر چه در مورد معصيت خدا ، خداوند او را به همان كار شايان سرزنش مبتلايش مىكند . »
گويا اين آيات مذكور هم اين مسئله را يادآورى كرده اند ، و براى همين است كه گفت : فلمّا سمعت بمكرهنّ ؛ يعنى وقتى حرف هاى آنها را كه برخاسته از حسد و خودبينى بود شنيد . كه البته اين مسئله خود شايان تأمل است .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 41 و 74 ، ص 162 و 394 ، ( باب 107 و 15 ) ، ح 57 و 13 .
( 2 ) . جواهر الكلام ، ج 13 ، ص 297 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 70 ، ص 384 ، ( باب 140 ) ، ح 2 .